روان شـناســی كودك

پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان (1)

نویسنده : ماندانا سلحشور

دکتر موسلی  یکی از روان شناسان اجتماعی نوین ،ضمن تحقیقات خود خاطر نشان می سازد ،کودکان قدرت تصمیم گیری را در خانه می آموزند یعنی جایی که بیشترین وقت خود را در آنجا سپری کرده ،کارها و فعالیت های گوناگونی را تجربه می کنند.

والدین می توانند با پر بار کردن فعالیت های روز مره کودکان در خانه و آموزش آنان در سنین مختلف، موجب رشد شخصیت و توانایی های فرزندانشان شوند.

موسلی ضمن تمرکز بر جنبه های مختلف زندگی کودک (از تولد تا نوجوانی) توجه به نکات زیر را مهم می داند:

 

1.اعتماد کردن

اساس اعتماد به دیگران از سنین پایین و از طریق توجه و رسیدگی به نیاز های اولیه نوزاد وکودک خردسال شکل می گیرد.

 

2.خود پیروی

کودکان از سنین 2 سالگی به بعد می توانند مفهومی از زمان و مکان را در ذهن خود تجسم کنند.با توجه به این موضوع می توان از همان ابتدا با جلب اعتماد و اطمینان کودک ،موجب تقویت حس ثبات در او شد. برای مثال،مادر می تواند از طریق اطمینان بخشیدن به فرزندش ،که در غیاب او جایی نخواهد رفت و او می تواند بعد از بازی دوباره نزد مادرش باز گردد ،اعتماد کودک را جلب کند و یا اگر قولی به فرزند خود می دهد و قراری با او می گذارد ،خوب است با انجام آن اعتماد کودک را جلب کند.زیرا نحوه ی پاسخ دهی کودکان 2سال به بالا ،بر اساس نحوه ی پاسخ دهی والدین و اطرافیان شکل می گیرد.

 

3.صلاحیت و شایستگی

کودکان در سنین 9-3 تمایل به بازی های جمعی و گروهی دارند.آنها می خواهند با کسب اعتبار برای خود ،موجودیتشان را در بین افراد خانواده نشان دهند. میزان صلاحیت و شایستگی کودکان ارتباط مستقیمی با اعتماد به نفس آنان دارد.

 

4.هویت

با رسیدن به سنین 19-10 سالگی نیاز نوجوان به اعتماد کردن به سایرین و محیط اطرافش افزایش می یابد و قصد داردبا کسب توانایی ها و شایستگی ها ی مختلف بر آن تسلط یابد. ویژگی مهم این دوره احساس خود مختاری است.یک نوجوان نمی داند کاری که انجام می دهد درست است یا خیر؟ در عین حال،علت نیاز به تایید شدن از سوی والدین و مربیان خود را درک نمی کند.آن ها در صددکسب هویت مستقلی هستند و می خواهند برای زندگی آینده خود تصمیم بگیرند. گاهی والدین تصور می کنند فرزندانشان آنها را رها کرده اند. در حالی که باید با فراهم آوردن شرایطی که موجب رشد خود پنداره ی فرزندشان شود ، آنان را در شناخت ویژگی های فردی شان یاری دهند.

 

دکتر گنجی توجه به پنج قائده ی بنیادین را برای حفظ و بقای بهداشت روانی کودکان در خانواده لازم می داند:

1.فرزند خود را دوست داشته باشید.

2.برای فرزند خود الگوی خوبی باشید.

3.فرزند خود را خوب آموزش دهید.

4.فرزند خود رابا انظباط بار آورید .

5. به مسولیت های خود آگاه شوید.

 

همه ی کودکان نیازمند توجه منظم و رسیدگی کافی از سوی والدین و مراقبین نزدیک به خود هستند. یکی ازروش های ابراز علاقه و توجه نسبت به کودک،"گوش کردن فعال" به گفته ها و خواسته های اوست.شما اگر شنونده ی خوبی باشید و بی درنگ در برابر افکار و احساسات فرزندتان واکنش نشان دهید. این فرصت را برای او فراهم کرده اید که روش صحیح برخورد با مشکلات را بیاموزد زیرا صبر و درک والدین بسیار مهم تر از ارائه ی سریع راه حل به کودک است.

اگر بدون تقاضای کمک از سوی او ،دائم به فکر یاری رساندن به او باشید ،قدرت یافتن راه حل را از کودک سلب کرده و او را فردی متکی و وابسته به خود بار آورده اید.در حالی که گوش دادن فعال،می تواند کودک را تشویق به یافتن راه حل مشکل کند و ارزش ها یی مانند، استقلال ،مسئولیت پذیری،اعتماد به نفس و بالندگی را در او رشد دهد.

در عین حال توجه نشان دادن ، فراتر از حضور جسمانی فرد است. برای مثال،توجه به کودک حین تماشای تلویزیون و یا مطالعه ی کتاب و روزنامه،آن چیزی نیست که او نیاز دارد ، بلکه او احتیاج به"زمانی مفید"دارد تا بتواند تمام توجه و تمرکز والدینش را معطوف سخنان و حرکات خود کند.

منظور از زمان مفید وقتی است که پدر و مادر وارد دنیای ذهنی-روانی فرزندشان می شوند ، با او به بازی می پردازند ، به داستان های خیالی اش گوش می کنند و دنیا را از دید او می بینند. 

در مقاله ی بعد  به منظوررشد  و پرورش"روحیه ی مسئوولیت پذیری"در کودکان ونوجوانان به 3 نکته ی اساسی اشاره خواهیم کرد و در ادامه  روش های تقویت خود پنداره ی کودک را مورد بررسی قرار خواهیم داد

ادامه دارد ...

 

منبع : برگرفته از کتاب "پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان "

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط سمانه نظرات ()

 

قوه تخیل ذهن بچه ها را باز می کند. شما به عنوان یکی از والدین ممکن است از همه مزایای قوه تخیل فعال آگاه نباشید. یک قوه تخیل فعال به کودک پیش دبستانی شما کمک می کند تا:

بازی های تخیلی، باعث می شود که حس همدلی آن ها نسبت به دیگران شکوفا شود.

 

مهارت های اجتماعی اش را افزایش دهد.

همان طور که بازی های بچه گانه نشان می دهد ، کودکان روابط خانوادگی، دوستانه و همکاری را به نمایش می گذارند و چیزهای بیشتری در مورد اعمال متقابل مردم به یکدیگر می آموزند. وقتی نقش یک دکتر را بازی می کنند خود را جای پزشک می گذارند و همانند او راجع به مریض خود فکر می کنند. در خاله بازی، آن ها چیزهای بیشتری در مورد احساس والدین نسبت به فرزندان شان یاد می گیرند. بازی های تخیلی، باعث می شود که حس همدلی آن ها نسبت به دیگران شکوفا شود. اگر کودکان بتوانند احساس جا ماندن از یک بازی یا از دست دادن یک حیوان را تصور کنند ، بهتر می توانند به افراد نیازمند کمک کنند و اشتیاق بیشتری برای بازی عاقلانه، سهیم کردن و همکاری خواهند داشت.

 

اعتماد به نفس پیدا کنند.

کودکان کنترل خیلی کمی بر زندگی خود دارند. تصور خود به عنوان یک سازنده آسمان خراش یا قهرمانی که از سیاره ما دفاع می کند به هر کودکی قدرت می بخشد. در نتیجه ، کودک از توانایی هایش آگاه می شود و استعدادهایش شکوفا می شود. 

 

از لحاظ عقلانی سریع تر رشد یابند.

بهره گیری از قوه تخیل در واقع آغازگر افکار انتزاعی است. کودکانی که می توانند قصر پادشاه را در یک تپه شنی ببینند یا یا شام خوشمزه ای را در یک ساندویچ گلی تصور کنند در واقع در حال پرورش تفکر سمبولیک هستند. این مهارت در مدرسه از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا در این مقطع است که کودکان باید اعداد را که سمبول گروهی از موضوعات هستند و حروف را که سمبول اصوات هستند و... فرا بگیرند.

بهره گیری از قوه تخیل در واقع آغازگر افکار انتزاعی است.

 

مهارت های زبانی را تمرین کنند.

بچه ها در بازی با دوستانشان گفت و گوهای بسیاری می کنند. پس در نتیجه این گفتارها دامنه ی لغاتشان گسترش می یابد ، در ساختار جملات پیشرفت می کنند و مهارت های ارتباطی  شان افزون می گردد.

 

 

بر ترس هایشان غلبه می کنند.

بازی به کودکان کمک می کند که بر ترس ها و نگرانی هایشان غلبه کنند. با بازی در نقش یک هیولای بزرگ و وحشتناک که زیر تخت قایم شده، کودک کنترل بر او را در خود احساس می کند و آن هیولا دیگر در نظرش آنقدرها بد و بزرگ نمی آید. همچنین بازی های تخیلی به کودک کمک می کند که احساسات در هم و بر هم و کلافه کننده ی درون خود مثل احساس خشم نسبت به والدین، یا حسادت نسبت به خواهر یا برادر جدیدش را خالی کند.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱۸ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالی فشار روانی را تجربه می‏کنند. برخی کودکان مجبورند با مشکلاتی چون کشمکش‌های خانوادگی، طلاق، تغییرات دائمی مدرسه، همسایه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههای هم‌سال و بعضی وقت‌ها حتی با خشونت در خانواده یا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند.

 

بیشتر والدین کودکان نوپا آرزو می کنند که کودکشان بتواند تنهایی خودش را سرگرم کند. این خواسته والدین منطقی است، چون کودک نوپا می تواند اسباب بازی ها را بر دارد، با آن ها بازی کند، دنبال توپ بدود و کتاب ورق بزند. نوپاها آموخته اند که می توانند خودشان کارهایی انجام دهند و اتفاقاً اغلب هم در انجام کارها توسط خودشان پافشاری و سماجت به خرج می دهند.

 

با این همه یک بچه یک ساله همچنان دوست دارد دور و بر والدینش بچرخد، ما می توانیم به او کمک کنیم که بیاموزد چگونه خود را سرگرم کند. جین فوی، متخصص کودکان در کارولینای شمالی می گوید: "کودکان نوپا اصولاً نمی توانند برای مدت طولانی به تنهایی بازی کنند". طولانی ترین زمانی که می توانید از یک بچه یک ساله انتظار داشته باشید به تنهایی بازی کند چیزی حدود پانزده دقیقه است، دادن چنین فرصتی به کودک کاری است که به انجام دادنش می ارزد، این کار تنها به این دلیل نیست که شما فرصت داشته باشید شام را آماده کنید یا اتاق را جارو و گردگیری کنید. دکتر اسکالار متخصص رشد در مرکز مطالعات رشد و یادگیری دانشگاه کارولینای شمالی در این باره می گوید:"تنها بازی کردن، تقویت کننده استقلال، اعتماد به نفس، خلاقیت، و مهارت های زبانی است. اغلب می بینیم که یک کودک پانزده ماهه موقعی که تنها بازی می کند با خود چیزهایی زمزمه می کند، چنین بازی هایی پایه و اساس رشد مهارت های زبانی هستند.

 

"دکتر اسکالار می گوید:" قابلیت بچه ها برای تنها بازی کردن به حال و وضعیت آن ها هم بستگی دارد، اگر بچه گرسنه، خسته یا مریض باشد کمتر به تنها بازی کردن رغبت خواهد داشت. علاوه براین شما از یک نوپای کمی بزرگ تر هم نمی توانید انتظار داشته باشید که مدت طولانی تری تنها بازی کند." دکتر فوی معتقد است: "یک کودک بیست و دوماهه که از نظر شناختی و زبانی قابلیت های بیشتری از کودک یک ساله یا پانزده ماهه دارد تمایل روز افزونی برای کسب استقلال در خود می بیند، بنابراین بیش از پیش دوست دارد با شکستن حد و مرزهایی که شما وضع کرده اید آن ها را و شما را امتحان کند و بنابراین این نیاز بیشتری به نظارت و توجه مداوم و از نزدیک دارد".

 

برای افزایش ظرفیت کودکتان در تنها بازی کردن، چهار کلمه را به خاطر بسپارید:" علاقه،ایجاد عادت، سازماندهی، و جهت دهی".اول سعی کنید کودکتان را به فعالیتی مشغول کنید که به آن واقعاً علاقه دارد، اگر از نظر شما کمی شلوغ کاری اشکالی ندارد به او اجازه دهید اگر دوست دارد لیوان ها و قاشق ها را جابه جا کند یا لباس ها را از کشوی کمد بیرون بکشد. ژولیت که یک پسر پانزده ماهه دارد دو کشوی پایین کابینت آشپزخانه را پر از بطری، قاشق و پیمانه های پلاستیکی کرده تا هنگامی که او مشغول درست کردن شام است، پسرش با آن ها مشغول بازی شود و کاری به کار او نداشته باشد.

 

بنابراین می بینیم که چه طور سرگرم کردن بچه به کار مورد علاقه اش می تواند او را به سمت تنها بازی کردن سوق بدهد.چنان که گفتیم دومین نکته ای که باید به ذهن بسپارید "ایجاد عادت" است. وقتی کودک شما کاملاً مشغول بازی شد، به آرامی کمی دور شوید یا یک مجله به دست بگیرید. وقتی او اسباب بازی به سمت شما می اندازد تا شما را به بازی بکشاند، به راحتی اسباب بازی را به خودش برگردانید و جمله کوتاهی درباره بازیش بگویید و لبخند بزنید. طی روزها و هفته های بعد بتدریج و آرام آرام سعی کنید فاصله فیزیکی و ذهنی خود را از او بیشتر کنید و بیشتر پی کار خودتان باشید، اما هرگز کودکتان را بدون مراقبت رها نکنید. دقت داشته باشید در محلی که کودک مشغول بازی است شئ یا موقعیتی وجود نداشته باشد که امنیت و سلامت کودک را به خطر بیندازد.

 

کودک یک ساله در کی از خطر ندارد. نکته دیگری که در این مورد برشمردیم " سازماندهی " فعالیت کودک بود. پر کردن اطراف کودک از اسباب بازی های جورواجوری که دوست شان دارد منجر به دستپاچگی و گیج شدن او می شود. به جای این کار، هر بار تنها یک اسباب بازی در اختیار او بگذارید و به نوبت اسباب بازی ها را عوض کنید. تری می گوید:"من وقتی می خواهم کتابی بخوانم یا حساب خریدهای روزانه ام را بکنم؛ از همین روش استفاده می کنم، کتابم را به اتاق فرزندم می برم و آن جا اول عروسک پشمالویش را به او می دهم، بعد از چند دقیقه توپ را و بعد از مدتی دو تا کتاب در اختیارش می گذارم، به این ترتیب او مرتب مشغول بازی است و با هر اسباب بازی به نوبت حسابی بازی می کند و سرگرم می شود، و من هم به کارم می رسم."

 

یک کودک یک ساله نیاز به جهت دهی دارد، از این رو وقتی احساس می کنید کودکتان آرام آرام علاقه اش را به بازی با یک اسباب بازی از دست می دهد، با پرسیدن یک سؤال دوباره او را تحریک کنید. مثلاً وقتی کودکتان مشغول بازی با بلوک هایش است، در حین این که مشغول کار خودتان هستید بدون این که مستقیماً وارد بازی با او شوید، با او صحبت کنید. مثلاً می توانید بگویید:" عجب! تو سه تا مکعب رو روی هم گذاشتی. می تونی یکی دیگه هم بهشون اضافه کنی؟"سعی کنید برنامه تنها بازی کردن بخشی از برنامه روزانه بچه باشد. کلر لرنر، متخصص رشد کودکان در واشینگتن می گوید:"

 

کلید تقویت توانایی تنها بازی کردن در بچه ها این است که با افزایش تدریجی زمان تنها بازی کردن، او را به این کار عادت دهید." البته ممکن است اولین تلاش های شما برای وادار کردن کودک به تنها بازی کردن بیش از چند دقیقه نتیجه ندهد و کودک پس از دقایقی کوتاه داد و فریاد راه بیندازد و شما را بطلبد، در این هنگام سعی کنید سریع به او پاسخ ندهید، به او فرصتی بدهید تا خودش با مسأله کنار بیاید. یک زمان مناسب برای ایجاد عادت تنها بازی کردن، بعد از حمام یا ناهار است، این زمانی است که کودک راضی و خشنود به نظر می رسد. زمان هایی که خودتان خسته هستید برای این کار انتخاب نکنید. دکتر فوی می گوید:" خستگی و تنشی که شما در درونتان احساس می کنید ممکن است در رفتار کودکتان منعکس شود."

 

در ضمن به خاطر بسپارید که این فرایند همیشه با یک الگو و با یک کیفیت ثابت نخواهد بود. کودکی که یک روز خیلی خوب خودش را به تنهایی سرگرم می کند، روز بعد ممکن است کاملاً از این کار امتناع کند، اما شما باید تلاش کنید که فرصت های لازم را برای او فراهم کنید تا تنها بازی کردن را به مرور بیاموزد. پیش از این که شما فکرش را بکنید خواهید دید که توانسته اید پانزده دقیقه تمام به حال خودتان باشید و کودک کاری به شما نداشته و شادمانه خود را در دنیای بازی غرق کرده است!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۳٠ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

نخستین دنیایی که کودکان ما با آن آشنا می شوند محیط خانواده است. آنها ازما و ازخلال هزاران لحظه ظاهرا کوچک و کم اهمیت زندگی خانوادگی می آموزند که چگونه رفتار کنند، برای چه چیزی ارزش قائل شوند و از زندگی چه انتظاراتی داشته باشند. کودکان ما اغلب بعضی از مهمترین پیامها را درباره ارزشها و اعتقادات ما زمانی برداشت می کنند که ما به هیچوجه متوجه آنها نیستیم. این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور که هستند قبول داریم یا می خواهیم از آنها چیزی بسازیم که خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده می پذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد می کنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و کنجکاو هستیم؟

یک محیط خانوادگی دوستانه جائی است که تلاش های کودک ناشناخته می شود و مورد توجه و تشویق قرار می گیرد. جایی که اشتباهات، کوتاهی ها و تفاوتهای فردی تحمل می گردد. محیطی که با کودک منصفانه و صبورانه رفتار می شود و وی می تواند با تفاهم و صمیمیت در آن زندگی کند و مورد توجه قرار گیرد. مطمئنا مواقعی پیش می آید که لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر کودکان خود به کار گیریم ولی می توانیم به گونه ای عمل کنیم که این اقتدار به جای سرد و تحکم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد کنیم که افراد آن یار و غمخوار یکدیگر بوده و در عین حال همه بدانند که برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما الگوهای کودکان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی می سازد. ما می خواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم که برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی به اندازه کافی انعطاف پذیر و برای دوام آوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه کافی محکم و قوی باشد. ما می خواهیم آنها از دور هم جمع شدنهای خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنکه خود تشکیل خانواده دادند لذت ببرند. ما می خواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم که به آنها کمک کند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه می کند لذت ببرند.

ارتباط متقابل
مامعمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی اهمیت تلقی می کنیم در حالی که این روابط می تواند برای توانایی درست کنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند. همانطور که ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم خانواده نیز نمونه یک واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیتهایی که کودکان ما در اجتماع با آن روبه رو می شوند شبیه به روابطی است که درخانواده آنها وجود دارد. در بحثها و صحبتها و آموزش برا شریک شدن در وسایل و امکانات خانه، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتکای به دیگران را می آموزند. از طریق جریانهای عادی زندگی به طور مثال مهمانیهای کوچک خانوادگی و همیاری کودکان، آنها به راحتی می توانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درک کنند که همبستگی افراد خانواده به یکدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب می شود. در واقع آموزش همیاری و همکاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه درسهای گرانبهایی به کودکان ما خواهد داد درباره اینکه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران کنار بیایند. کودکان هرچه بیشتر و بهتر در کارهای مشترک خانوادگی به کمک و یاری عادت کنند، از طرف دوستان، همسایه ها و همکارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته می شوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند خود وسیله ای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند.

شبکه عاطفی گسترده
ترکیب خانواده در حال تغییر است. خانواده های بزرگ گذشته کوچکتر شده اند. خانواده های کمتری با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می کنند. با ازدیاد طلاق در زندگی مدرن، برخی خانواده ها حتی از وجود یکی از افراد اصلی خانواده یعنی پدر یا مادر محرومند. صرفنظر از ترکیب خانواده مهمترین مساله برای کودکان این است که مورد پذیرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیای برخوردار است. کودکان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد. از آنجا که ما نمی توانیم درهمه لحظه ها برای فرزندانمام همه چیز باشیم در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاری ها و دانائیهای خاص آنها می تواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگها و مادربزرگها پی می بریم. وجود این افراد اجازه می دهد بچه ها خود را تحت حمایت یک نسل عاقلتر و با محبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگها و مادربزرگها می توانند برای نوه هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندان خود صرف می کردند داشته باشند.

وقتی پای صحبت مادربزرگها می نشینیم بسیاری از آنها از اشتباهات گذشته شان در بزرگ کردن بچه ها صحبت می کنند. یکی از بزرگترین تاسفهای آنان این است که چرا هنگام کودکی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذرانده اند. آنها می دانند که بازی کردن با بچه ها و اختصاص قسمت زیادی از وقتشان برای نزدیک شدن به آنها کار با ارزشی است که می تواند به نفع همه خانواده باشد. یک خانواده بزرگ همچنین می تواند محافظ امنی برای بچه های ما به حساب بیاید. هرچه درگیریهای اجتماعی بیشتر باشد پیوستگی و نزدیکی اقوام نزدیک در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می کند. وجود اقوام نزدیک در زندگی کودکان نعمتی است برای همه افراد خانواده. کودکان گاهی مایل نیستند در مواقعی که به کمک نیاز دارند مشکلات خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند. گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین، دسترسی فوری و آسان به آنها برای هم صحبتی مشکل میگردد، در این گونه موارد وجود اقوام نزدیک که با علاقه و احساس مسئولیت می توانند به فرزندان ما کمک کنند بسیار حیاتی است. آن عده از ما که به دلایلی اقوام نزدیک خود را در کنارمان نداریم می توانیم این شبکه را با دوستان خانوادگی خود تشکیل دهیم.

ارتباط نزدیک با اقوام و دوستان، دنیای فرزندان ما را وسعت می بخشد. شبکه گسترده ای از افراد بزرگسال که ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند می تواند دنیای غنی تری در برابر فرندان ما قرار دهد. این افراد با چواب دادن به کنجکاویهای فرزندان ما، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به آنها می دهند که افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان نیز به آنها اهمیت می دهند. از آنجا که هر فردی نقطه نظرها و قریحه خاص خود را دارد وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی کودکان ما می تواند کمک بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٩ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

چند پیشنهاد ساده برای پر بار کردن اوقات بیکاری کودکان
۱- کاشتن سبزیجات: به راستی چه کاری بهتر از کاشت و برداشت سبزیجات در باغچه، جعبه و گلدان می تواند، پایه های علوم تجربی را به کودکان بیاموزد؟ می توانید با کاشت دانه ها و بذرهایی که به آسانی رشد می کنند، ضمن سرگرم ساختن کودکان خود، چیزهای بسیاری درباره زندگی گیاهان و غذاهایی که مصرف می کنند به آنان بیاموزید.
۲- نگارش رویدادها و ماجراهای سفرهای تابستان:کودک خود را به گردآوری بروشور، کارت پستال و دفترچه های اطلاعاتی مکان هایی که در طول تابستان به آنجا می روید، تشویق کنید و از آنها بخواهید، شرحی در مورد هر یک بنویسند و سفرنامه ای در مورد گشت و گذارهای تابستانی خود و خانواده، تهیه کنند. آنها همچنین می توانند عکس ها و نوشته های خود را در کتابچه یا آلبومی چسبانده و برای هر سفر یا بازدید، مجموعه ای دارای عکس و شرح کامل تهیه کنند.
۳- از کودکان خود بخواهید، عروسک های نمایشی درست کنند:کودکان می توانند با وسایل ساده ای که در اختیار دارند، عروسک های نمایشی تهیه کنند. سپس داستانی در مورد عروسک خود تهیه کرده و برای سایر اعضای خانواده یا دوستان خود نمایش دهند.
۴- کودکان را به ساختن وسائل یا پختن غذاها و شیرینی های ساده وادارید: اگر به کتابفروشی یا اسباب بازی فروشی سری بزنید، کتاب های بسیاری در مورد ساختن وسائل گوناگون از قبیل لانه پرندگان، هواپیما و تابلوهایی که با تکه های پارچه درست می شوند، پیدا می کنید، این نوع سرگرمی به کودکان یاد می دهد که با خواندن دستورهای ساخت و عمل کردن به آنها، روش ساختن وسائل و دستگاه های گوناگون را یاد بگیرند. ضمناً حس خلاقیت آنها نیز پرورش یافته و از ساختن چیزها لذت می برند.
کتاب هایی که روش اجرای آزمایش های علمی ساده را به کودکان می آموزند نیز برای تقویت روحیه علمی کودکان بسیار سودمند است.
کتاب های آشپزی نیز می توانند به گذراندن اوقات بیکاری نوجوانان کمک کنند. می توانید آنها را به درست کردن غذاهای جدید، وادارید. در این صورت خود آنها هم از خوردن غذاهای دستپخت خود لذت می برند.
۵- کارها و مسئولیت های خانه را به کودکان واگذار کنید:کودکان و نوجوانان انرژی فراوانی دارند، آیا بهتر نیست که این گنجینه انرژی را صرف کارهای سودمند کنند؟ از کودکان خود بخواهید در طول تعطیلات تابستان کارهای مفیدی مانند، شستن ماشین، رنگ کردن نرده یا وسائل خانه، چیدن میز یا تمیز کردن قفسه ها را برعهده گرفته و انرژی خود را صرف این قبیل کارها کنند.
۶- کودکان را راهنمای گردشگری خود سازید:نیمی از لذت سفر پیش از رفتن به مقصد آغاز می شود. کودکان را در کارهای پیش از سفر دخالت دهید. از آنها بخواهید روی نقشه شهرها و راههای رسیدن به آنها را پیدا کنند. آثار تاریخی و جاهای دیدنی شهرها را بیابند و اطلاعات و ویژگی های هر مکان دیدنی را تهیه کنند تا در هنگام سفر با استفاده از این راهنما از آن مکان ها بازدید کنید. اگر با خودرو شخصی مسافرت می کنید از کودکان بخواهید مسافت ها را تعیین کرده و مقدار بنزین مصرفی را تخمین بزنند.
۷- کودکان را به دیدن کارخانه ها یا مکان های مربوط به حرفه های گوناگون ببرید:بی گمان بازدید از کارخانه های تولید مواد غذایی یا بهداشتی و یا کارگاه های سازنده وسائل خانگی یا تولیدی برای کودکان و نوجوانان بسیار جالب و سودمند است. در هر مکانی که زندگی می کنید، مکان های بسیاری از این دست، وجود دارد. در تعطیلات تابستان به چند تای آنها سری بزنید.
۸- کودکان را به موزه ها ببرید:موزه های محل زندگی تان مکان های بسیار جالب و دیدنی برای کودکان به شمار می روند. هر چقدر هم گرفتار و پرمشغله باشید باز هم یکی دو روزی فرصت بازدید از آنها را خواهید داشت. به همراه فرزندانتان به دیدن موزه ها بروید و یقین داشته باشید که این کار حتی بیش از بسیاری از دوره های آموزشی برای کودکان و نوجوانان آموزنده است.
۹- کودکان خود را به نوشتن تشویق کنید:از کودکان بخواهید برای شما، خواهران و برادران یا دوستان و خویشان خود نامه بنویسند. همچنین آنها می توانند برای مجله ها یا روزنامه ها، مسئولان برنامه های رادیویی و تلویزیونی یا مسئولان محلی خود، نامه نوشته و درخواست خود را مطرح کنند. این کار سبب تقویت مهارت نوشتن و حس خودباوری آنها خواهد شد

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٩ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

دکتر سیما فردوسی

به‌ دوران‌ گذشته‌ انسان‌ها که‌ رجوع‌ می ‌کنیم، می‌ بینیم‌ بعضی‌ افراد از خاطرات‌ خوش‌ گذشته‌ خود صحبت‌ می‌ کنند و به‌ شرح‌ داستان‌هایی‌ می ‌پردازند که‌ تصاویر بسیار خوب‌ و جالبی‌ را در ذهن‌ آنها به‌ وجود آورده‌ است؛ و هر زمان‌ آن‌ تصاویر را به‌ خاطر می ‌آورند احساس‌ مطلوب‌ و خوبی‌ به‌ آنان‌ دست‌ می ‌دهد. یادآوری‌ خاطرات‌ بد گذشته‌ و این‌ که‌ صحنه‌های‌ نامطلوبی‌ در ذهن‌ متبادر می‌ شود نیز احساسی‌ نامطبوع‌ و آزار دهنده‌ در شخص‌ به‌ وجود می ‌آورد.

حافظه‌ درازمدت‌ انسان‌ وقایع‌ معنادار را در خود نگهداری‌ می‌ کند و حتی‌ قادر است‌ تا پایان‌ عمر آن‌ وقایع‌ و اطلاعات‌ را ثبت‌ و هر زمان‌ که‌ اراده‌ کند دستیابی‌ به‌ آنها را مهیا سازد. برای‌ یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ کافی‌ است‌ که‌ ما در محیط، شاهد یک‌ سرنخ‌ یا یادآورهایی‌ باشیم. این‌ یادآوری ها می ‌توانند اشخاص، زمان، مکان‌ یا هر چیز دیگر را که‌ خاطرات‌ ثبت ‌شده‌ در ذهن‌ را یادآور می‌ شوند، زنده‌ سازند. عکس‌ها، شنیده‌ها، داستان‌ها، دیدن‌ مناظر خاص‌ و... همگی‌ از جمله‌ یادآورهایی‌ هستند که‌ می ‌توانند خاطرات‌ شیرین‌ و لذت بخش‌ یا ناراحت‌ کنندهِ گذشته‌ را در ذهن‌ انسان‌ بیدار کنند. به‌ لحاظ‌ روان شناسی‌ و بهداشت‌ روانی‌ بسیار مهم‌ است‌ که‌ تصاویر ذهنی‌ ما چه‌ هستند؛ و آیا بار مثبت‌ دارند یا منفی؟ چنانچه‌ انسان‌ ها از تصاویر ذهنی‌ خوشایند یاد کنند، نشانهِ آن‌ است‌ که‌ کودکی‌ آنها - که‌ دورانی‌ بسیار مهم‌ از لحاظ‌ رشد شخصیت‌ و پایه‌های‌ اولیه‌ رشد عاطفی‌ و اجتماعی‌ است‌ - بسیار مثبت‌ و تأثیرگذار بوده‌ است.

با فرا رسیدن‌ ایام‌ نوروز بسیاری‌ از خاطرات‌ برای‌ افراد زنده‌ می‌ شود. کودکان‌ نیز از این‌ قاعده‌ مستثنا نیستند. آنها با دیدن‌ تکاپوی‌ بزرگترها در خرید شب‌ عید و یا خانه‌ تکانی‌ها، همین‌ طور با دیدن‌ سبزه، ماهی‌های‌ قرمز  و... ، تمام‌ مراسم‌ نوروز را مجسم‌ می‌ کنند. تا می ‌توانیم‌ بایستی‌ خاطراتی‌ لذت بخش‌ برای‌ کودکان‌ بسازیم. توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ بسیار مهم‌ است‌ که‌ داشتن‌ خاطرات‌ خوب،‌ نظر افراد را نسبت‌ به‌ خودشان‌ مثبت ‌تر می‌ سازد. این‌ که‌ کودکان‌ احساس‌ کنند موجوداتی‌ دوست ‌داشتنی‌ هستند و دیگران‌ برای‌ آنها ارزش‌ و اعتبار قائلند، در شکل ‌گیری‌ اعتماد به ‌نفس‌  و شخصیتی‌ قوی‌ در آنان‌ بسیار مؤثر است.

یکی‌ از خاطرات‌ بسیار جالب‌ افراد، گرفتن‌ عیدی‌ است. به‌ ویژه‌ بچه‌ها عیدی ‌گرفتن‌ را بسیار دوست‌ دارند و از آن‌ لذت‌ می‌ برند. به‌ علاوه، این‌ کار حکم‌ ابراز علاقه‌ و احترام‌ گذاشتن‌ را دارد و برای‌ هر فردی‌ مهم‌ است. وقتی‌ افراد به‌ یکدیگر کارت‌ تبریک‌ می ‌دهند به‌ این‌ معناست‌ که‌ برای‌ هم‌ ارزش‌ و احترام‌ قائل‌ هستند. در عید نوروز ما ایرانیان‌ به‌ بچه‌ها گفته‌ می‌ شود که‌ عمو نوروز برای‌ آنها عیدی‌ می‌ آورد و آن‌ را زیر بالش‌ آنان‌ قرار می ‌دهد. مسیحیان‌ نیز می ‌گویند که‌ شب‌ کریسمس‌ بابانوئل‌ هدیه‌ هایی‌ به‌ درخت‌ کریسمس‌ آویزان‌ می ‌کند ؛ و آنان‌ نیز همچون‌ ما در سال‌ جدید به‌ یکدیگر هدیه‌ می ‌دهند و به‌ ویژه‌ به‌ بچه‌ها.

 

یکی‌ از سنت‌های‌ زیبای‌ ایرانیان‌ این‌ بوده‌ است‌ که‌ بزرگترها به‌ کوچکترها عیدی‌ می ‌دهند؛ و سنت‌ این‌ بوده‌ که‌ از پول‌ نو استفاده‌ کنند؛ چه‌ به‌ صورت‌ سکه‌ و چه‌ پول‌ کاغذی؛ سعی‌ می ‌شده‌ که‌ نو و براق‌ باشد؛ به‌ این‌ معنا که‌ سال‌ نو، پول‌ نو و زندگی‌ نو.

 

البته‌ بعضی‌ افراد به‌ عنوان‌ عیدی‌ به‌ کودکان‌ کادو می ‌دهند که‌ این‌ هم‌ رسم‌ بدی‌ نیست؛ به‌ هر حال‌ نباید هدیه‌ بسیار گرانقیمت‌ یا مبلغ‌ عیدی‌ بسیار زیاد باشد. زیرا در این‌ صورت‌ همه‌ از عهده‌ چنین‌ کاری‌ برنمی‌ آیند (ضمن‌ این ‌که‌ اصلاً درست‌ هم‌ نیست)؛ و امکان‌ دارد همین‌ مسئله‌ رقابت‌ به‌ وجود آورد و تا حدی‌ باعث‌ قطع‌ ارتباط‌ بعضی‌ خانواده‌ها با یکدیگر شود. توصیه‌ می‌ کنیم‌ مقدار کمی‌ پول‌ با توجه‌ به‌ سن‌ و سال‌ بچه‌ها برای‌ عیدی‌ در نظر گرفته‌ شود؛ برای‌ بچه‌های‌ کوچکتر کمتر و برای‌ بچه‌های‌ بزرگتر بیشتر؛ در این‌ شرایط‌ کودکان‌ می ‌توانند حق‌ انتخاب‌ داشته‌ باشند و خودشان‌ با آن‌ پول‌ از مغازه‌ چیزی‌ را انتخاب‌ کنند. شاید هم‌ دوست‌ داشته‌ باشند که‌ پول‌هایشان‌ را جمع‌ کنند و چیز مهمی‌ بخرند. کودکان‌ از این ‌که‌ حق‌ انتخاب‌ داشته‌ باشند لذت‌ می ‌برند. در ادامه‌ به‌ نکاتی‌ اشاره‌ می ‌شود که‌ لازم‌ است‌ بزرگترها و به ‌ویژه‌ پدر و مادرها در این‌ زمینه‌ در نظر داشته‌ باشند.

 

عیدی‌ کودکان‌ را از آنها نگیرید : بعضی‌ از والدین‌ پول‌های‌ عیدی‌ کودکان‌ را از آنها می ‌گیرند - حال‌ یا به‌ بهانه‌ این‌ که‌ می‌خواهند برایشان‌ نگه‌ دارند و یا به‌ بهانه‌های‌ دیگر - به‌ هر حال‌ آنها را از لذت‌ عیدی‌ داشتن‌ و خرید کردن‌ محروم‌ می‌ کنند؛ و این‌ کار درستی‌ نیست. بایستی‌ عیدی‌ بچه‌ها را به‌ خود آنها بدهیم؛ و اگر سن‌ آنها کم‌ است‌ و هنوز نمی‌ دانند که‌ با آن‌ پول‌ها چه‌ کنند، بهتر است‌ پدر و مادر آنها را به‌ مغازه‌ ببرند و ضمن‌ توضیحی‌ که‌ برایشان‌ می‌ دهند از آنها بخواهند که‌ اسباب‌بازی‌ یا چیز دیگری‌ را انتخاب‌ کنند.

 

پول‌ یا هدیه‌ای‌ که‌ دیگران‌ به‌ کودک‌ می‌دهند مورد تمسخر قرار ندهید : از دیگر وظایف‌ والدین‌ این‌ است‌ که‌ به‌ کودکانشان‌ آموزش‌ دهند انسان‌هایی‌ قدردان‌ باشند. چنانچه‌ ما عیدی‌ کودک‌ را مورد انتقاد قرار ندهیم‌ و درباره‌ کم‌ یا زیاد بودن‌ ارزش‌ مادی‌ آن‌ صحبت‌ نکنیم‌ و نیز شخص‌ عیدی ‌دهنده‌ را قضاوت‌ نکنیم، بلکه‌ به‌ فرزندمان‌ فرهنگ‌ تشکر کردن‌ را بیاموزیم، این‌ مهم‌ انجام‌ می‌پذیرد.

 

احترام‌ گذاشتن‌ به‌ بزرگترها، و تشکر کردن‌ را به‌ کودکان‌ بیاموزید : به‌ کودکان‌ آموزش‌ دهیم‌ که‌ در ایام‌ نوروز حتماً به‌ دیدن‌ بزرگترها بروند، عید را به‌ آنها تبریک‌ بگویند و در صورت‌ دریافت‌ عیدی‌ تشکر کنند.

 

به‌ رقابت‌ و چشم‌ و هم ‌چشمی‌ میدان‌ ندهیم‌ : بایستی‌ به‌ کودکان‌ بیاموزیم‌ که‌ دادن‌ عیدی‌ از طرف‌ بزرگترها جزو واجبات‌ نیست؛ و اگر بزرگتری‌ عیدی‌ می‌ دهد لطف‌ می ‌کند. از طرفی، عیدی‌ دادن‌ نبایستی‌ جنبهِ رقابت‌ به‌ خود بگیرد و هر کس‌ بخواهد پول‌ یا کادویی‌ که‌ به‌ دیگران‌ می ‌دهد، ارزش‌ بیشتری‌ داشته‌ باشد، و به‌ بیانی‌ بخواهد توان‌ خود را به‌ رخ‌ دیگران‌ بکشد. بلکه‌ همان‌ میزان‌ کم‌ از ارزش‌ معنوی‌ برخوردار است‌ و لذت‌ را برای‌ کودکان‌ به‌ ارمغان‌ می‌آورد.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٩ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

 

کارکردهای اوقات فراغت رفع خستگی
یکی از کاکردهای اساسی اوقات فراغت رفع خستگی و تامین استراحت فرد است. انسانها به همه به استراحت و رفع خستگی نیاز دارند. کار مداوم بدون زمانی برای رفع خستگی موجب پائین آمدن بازده عمل و و خم خوردن سلامت روانی فرد می‌شود اما هدف از این اوقات بطالت نیست بلکه زمانی است که فرد به تمدد اعصاب می‌پردازد و حاصل آن افزایش بازده است.


کارکردهای اوقات فراغت ، نیاز به تفریح
پس از انجام کار در طی ایامی ، آدمی نیاز دارد تا اوقاتی را صرف تفریح کند. نقل می‌کنند که علی علیه‌السلام در روزهای جمعه به بیرون از شهر مدینه و به قصد تفریح می‌رفتند. تفریح جنبه‌های مختلفی برای افراد می‌تواند داشته باشد. در اسلام به تفریحات سالم متعددی اشاره شده است که می‌توانند نقش موثری در روح و روان فرد داشته باشند پیامبر اکرم با اشاره کردن به عنوان یک تفریح سالم می‌فرمایند: مسافرت کنید تا سلامت بمانید.


کارکردهای اوقات فراغت، شکوفایی استعدادها
استعدادهای انسان اگر در زمینه و شرائط مساعدی قرار گیرد به فعل تبدیل می‌شوند. از این جهت شناسائی این زمینه‌ها در زندگی فرد بسیار مهم است. اوقات فراغت یکی از این موقعیتهای بسیار مناسب است که فرد می‌تواند با استفاده از آن به شناسائی و تقویت استعدادهای خود بپردازد. مثلا کمی که در این اوقات به نقاشی و یا دیگر کارهایی می‌پردازد که استعداد دارد.


کارکردهای اوقات فراغت ، رشد اجتماعی فرد
اوقات فرد علاوه بر تاثیرات فردی که در شخصیت فرد دارد به رشد اجتماعی او نیز کمک می‌کند. شرکت فرد شبکه‌های اجتماعی موجب بهبود روابط اجتماعی فرد شده و پیشرفت از لحاظ اجتماعی کمک می‌کند. بسیاری از پیشرفتهای فرد با پیشرفت اجتماعی فرد پیوند تنگاتنگ دارد اگر فرد دارای بهترین و ارزنده ترین استعداد باشد تا زمانیکه به ارائه آنها در سطح اجتماعی توانایی نداشته باشد، چندان موفق نخواهد بود.


رهنمودهای عملی برای استفاده اوقات فراغت
اوقات فراغت معنای اصلی آن اشاره به اختیار و آزادی عمل فرد دارد. بنابراین پر کردن آن و حال و هوای کاری به آن دادن از کارکردهای آن می‌کاهد. بنابراین بهتر است فرد در این اوقات با خیالی آسوده و آزادی عمل کامل فعالیت مورد نظر را فقط به خاطر خود و دلخواه و حتی بدون توجه به نتایج مادی و غیره انجام دهد. بنابراین در مورد پر کردن اوقات فراغت کودکان نیز باید از تحمیل فعالیت دلخواه و مورد علاقه خود به کودکان و نوجوانان پرهیز کنیم. از سرگرمیها و فعالیتهای متنوع استفاده شود و البته نه به صورت فشرده تا موجب خستگی و دلزدگی فرد نشود. حتی الامکان در این اوقات بسته به علائق و تمایلات فرد از کارهای هنری نیز گنجانده شود. هرچند برخی افراد عمدتا اوقات فراغت را با کارهای هنری پر می‌کنند اما این مساله بستگی زیادی به علاقه و استعداد فرد دارد و چون هدف فراز برنامه ریزی برای اوقات فراغت اجبار نیست بهتر است با علاقه و استعدادهای فرد مطابقت داشته باشد. برخی از افراد اوقات فراغت خود را با انواع فعالیتهای رایانه‌ای می‌گذراند که در راس این فعالیتها بازیهای کامپیوتری ، Chat و غیره قرار دارد. اما آنچه توصیه می‌شود اینکه نباید ساعات طولانی از دقت افراد و بویژه کودکان و نوجوانان صرف بازی با کامپیوتر شود زیرا عوارض زیادی در پی خواهد داشت که می‌توان به عوارض جسمانی ، روانی و اجتماعی و فرهنگی تقسیم کرد.


بروز چاقی یکی از عوارض جسمانی است و پرخاشگری نمونه‌ای از عوارض روانی اگر قرار است اوقات فراغت فرد با استفاده از کامپیوتر طی شود لازم است با برنامه ریزی و انتخاب فعالیتهای مطلوب انجام گیرد. صله رحم و دید و بازدید در اسلام به عنوان یکی از فعالیتهای اوقات فراغت معرفی می‌شود که هم آثار مطلوب فردی و هم اجتماعی دارد. در انتخاب فعالیتهای اوقات فراغت از دیگران تقلید نکنید. افراد از لحاظ میزان لذتی که از فعالیتها می‌برند، متفاوتند. اجازه ندهید فعالیتهای شما در اوقات فراغت به صورت عادت بیایدکه از فلسفه اساسی برنامه ریزی اوقات فراغت ساقط است.


سخن آخر
اوقات فراغت به معنای بیکاری نیست. چون در اوقات بیکاری فرد کاری برای انجام دادن ندارد ولی در اوقات فراغت کارهای متعددی می‌تواند داشته باشد که تفاوت آن با اوقات دیگرکه در آنها نیز به انجام کار و فعالیت مشغول است در هدف این کارها و فعالیتهاست. هدف از فعالیتهای اوقات فراغت کسب آرامش ، لذت وراقی است. فرد کاری را نه از روی اجبار و نه بخاطر منافع مادی انجام می‌دهد. این لحظات به خود اختصاص دارد و تنها با هدف مرتبط با شخص وی و آرزوها و خواستهای او انجام می‌شود.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢۸ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط سمانه نظرات ()

والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند. در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست. مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود. به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید.

 

دلایل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه
دلایل متعددی وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه می گریزند، مهمترین و معمول ترین نارضایتی آنها عبارتند از: «من می خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضی کودکان در این سن به زمان بیشتری برای سازگارکردن خود با قوانین و محیطهای جدید نیاز دارند. بازگشایی مدارس پس از تعطیلات تابستانی ، به دنیا آمدن خواهر یا برادر، بیماری و یا مرگ یکی از اقوام می تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتی بچه ای که قبلا این طور نبوده ، ممکن است دچار این اضطراب ها شود.

راه حل:

با فرزندتان درباره آنچه که در روزهای مدرسه انجام می داده صحبت کرده و روی نکات مثبت و جالب توجه تاکید بیشتری کنید. ساعات روز او را طوری برنامه ریزی کنید تا احساس رضایت بیشتری کند. استفاده از وسایل کوچک و جالبی که به طور چشمگیری باعث کاهش اضطراب و تقویت اعتماد به نفسش می شود بسیار موثر است. از قبیل گذاشتن یادداشت هایی در ظرف غذایش ، حیوان کوچک عروسکی یا یک سری عکسهای خودش.

 

از مدرسه می ترسم!

بعضی کودکان 6 ساله به طور عجیبی از مدرسه می ترسند و به مادرشان می گویند: «من به مدرسه نمی روم و در خانه می مانم» ترس این کودکان ممکن است دلایل متعددی داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرویس ، دعوا کردن با دوستش ، توبیخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهای کتانی (کفش) یا مسخره کردن او به خاطر عینکش.

راه حل:

با معلم او صحبت کنید و شیوه جدیدی را برای حل مشکل کودکتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر او را مسخره می کنند، به معلمش بگویید تا با بچه های دیگر صحبت کند. اگر از سرویس مدرسه می ترسد با راننده سرویس تماس بگیرید و از او بخواهید که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گوید و اجازه دهد که ردیف جلو بنشیند.

 

من مثل کودکان دیگر باهوش نیستم

هنگامی که کودکان برای سلامت جسمانی و عقلانی به مراکز سنجش سلامت مراجعه می کنند، اضطراب آنها به طور فزاینده ای زیاد می شود. در این مراکز کودکان 5-6 ساله ای هستند که احساس بدی درباره موفقیتشان در مقایسه با دیگر همکلاسی هایشان دارند.

 

راه حل:

اگر فکر می کنید که فرزندتان به کمک بیشتری نیاز دارد، به معلمش بگویید به او توجه و کمک بیشتری کند یا یک معلم خصوصی برایش بگیرید. به جای این که سعی کنید خودتان معلم کودکتان شوید همانند یک راهنمای خوب عمل کرده و به آن کاری که فرزندتان خوب انجام می دهد، تکیه کنید. او را مطمئن سازید که در صورت اشتباه انجام دادن کاری هیچ مساله ای پیش نمی آید و تنها انتظاری که از او دارید این است که سعی کند بهترین باشد.

 

علت نرفتن به مدرسه را دریابید
کشف کنید چه عاملی در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار می دهد که از رفتن به آنجا خودداری می کند. با کودک صحبت و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می شوند او به مدرسه نرود برای شما بگوید، این روش را هم بیازمایید. از کودک بخواهید فهرستی از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دلیل برای شما بگوید. ببینید آیا نشانه هایی از این که کودک از مدرسه رفتن نمی ترسد ولی از ترک خانه واهمه دارد می بینید یا خیر؟ ممکن است شما نتوانید به حل و رفع مشکل بپردازید، ولی می توانید به کودک کمک کنید با احساساتش کنار بیاید. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمینان خاطر بدهید. با دوستان و برادر و خواهرهای کودک صحبت کنید. شما اغلب می توانید با پرسش ، از احساساتش آگاه شوید. گاهی برادر یا خواهر بزرگتر می تواند اطلاعات مفیدی به شما بدهد یا شما را در حل و رفع مساله یاری کند. با معلم کودکتان صحبت کنید. مشکل را با او در میان بگذارید. سرآغاز این رفتار چه آموزشی و چه احساسی باشد، معلم باید از قضیه اطلاع داشته باشد و حتی ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگی برای شما باشد.

 

کودک را به مدرسه و محیط آن علاقه مند کنید
این راهها را برای تشویق کودک به منظور به مدرسه رفتن بیازمایید. با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی را که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد یا برنامه خاصی در مدرسه وجود دارد در تقویم علامت بگذارید، مثلا به کودک بگویید: «این هفته قرار است تمام بچه های کلاستان را برای بازدید از یک ایستگاه آتش نشانی ببرند. فکر می کنی چه چیزهای تازه ای ببینی؟ یادت باشد همه چیز را برای من تعریف کنی».

 

با دقت کافی وارد عمل شوید
اگر دلیل خاصی برای دوست نداشتن یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و تیزبین تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه اش با او صحبت کنید و عکس العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی اش می شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنین با معلمش درباره روشهایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنید. در حقیقت با کار گروهی می توان ، نگرانی کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشویق های معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفریح برای استراحت و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته برای صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین با استفاده از این روشها کودکان 5 6ساله دیگر احساس نگرانی و اضطراب برای مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتی و رضایت بیشتری خواهند کرد.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۳۱ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()

 

 

خواب منظم ،  مدت  از زمان بیداری تا خواب را با به وجود آوردن احساس امنیت و راحتی بیشتر برای کودکتان دلپذیرتر می سازد . برای نتیجه بخش بودن زمان خواب منظم ، و استمرار آن تا آینده ، به نحوی که نه تنها برای کودکتان ، بلکه برای خود شما نیز ثمر بخش باشد ، سلسله اتفاقات قابل پیش بینی را که هر شب و همواره به یک صورت دنبال می کنید ، کنارهم قراردهید . نظم حقیقی شکل خواهد گرفت و با بزرگتر شدن کودکتان ، تغییر خواهد کرد ، اما اصول به همان صورت باقی می ماند . در این مرحله سنی ، برنامه منظم زمان خواب ، ممکن است شامل مراحل پوشیدن لباس خواب ، مسواک زدن دندان های کودک و خواندن قصه جذابی برای او باشد . همچنین ممکن است برنامه منظم خواب از نظر شما شامل حمام کردن ،  داستان گفتن ، نوشیدن یک لیوان آب و گفتن داستان دیگری باشد . این بستگی به خود  شما دارد ، که بخواهید عمل خوابیدن سریعتر و آسانتر انجام شود ،  و یا برای تنوع ، 20 تا 30 دقیقه را به کودکتان اختصاص داده و برایش قصه بگویید ، او را در آغوش بگیرید و با هم باشید . اگر قبل از خواب ، ساعتی را به بازی آرامی اختصاص دهید ، برنامه خواب منظم به بهترین نحوه انجام خواهد شد . این عمل باعث پایین آوردن سطح فعالیت کودکتان شده و سیستم عصبی او را آرام می سازد . بازی های پر تحرک ، بدو بدو ، غلغلک دادن و حتی تماشای فیلمی پر تحرک ، باعث تأخیر در عمل خوابیدن  و ایجاد بد خوابی می شود  . مثال های زیر ،  باعث ایجاد نظم در جریان خوابیدن شده و نه تنها برای کودکتان ، بلکه برای شما نیز مفید خواهد بود :

 

1. تنظیم زمان خواب و پیروی از آن

اگر برنامه منظم خواب از الگویی طبیعی و مستحکم پیروی کند ، ساعت بدن کودک به سرعت خود را با آن برنامه سازگـار می سازد .

 

2. هشدار قبل از خواب

درست قبل از ساعت خواب ، توجه کودکتان را به این مسأله جلب کنید که روز در حال تمام شدن است . ممکن است کودک شما هنوز برای قضاوت خیلی کوچک باشد .  بنا بر این به طور مثال اگر بگویید5 دقیقه بیشتر به زمان خواب نمانده ، احتمالاً برایش قابل درک نخواهد بود . در عوض با ربط  دادن موارد گوناگون به یکدیگر ،  می توانید زمان را به کودکتان بیاموزید . برای شروع اولین قسمت از برنامه منظم خواب  ، اسباب بازی ها را جمع کنید ، و به این ترتیب برنامه منظمتان را با علامتی که حاکی از تمام شدن روز باشد شروع  می کنید . برخی از والدین ، نزدیک شدن به زمان خواب را با استفاده از زنگ ساعت گاز آشپزخانه نشان می دهند . به این ترتیب کودک یاد می گیرد که صدای زنگ  به معنی زمان خواب است . از آنجا که کودک می داند شما نمی توانید با گاز و دستگاه هایی از این قبیل بحث کنید ، متعاقباً به شی ء سوم شخص اجازه داده می شود تا زمان را اعلام کرده و میل به اعتراض را کاهش دهد .

 

3. پیشنهاد تنقلات

تنقلات سبکی که شامل پروتئین و کربوهیدرات است ، مانند تکه کوچکی  پنیر و کمی نان گندم ، باعث خواب شده و کمک می کند تا کودک ، تمام شب را بخوابد . کربوهیدرات ، باعث خواب آلودگی شده و پروتئین ، مقدار قند خون را تا زمان صبحانه ثابت نگه می دارد . حتماً بعد از خوردن نان و پنیر ، دندان های کودک را مسواک بزنید .

 

4. حمام آب گرم قبل از خواب

با افزایش تدریجی دمای بدن کودکتان ، او را آماده خوابیدن کنید . همچنین بازی با اسباب بازی هایش در حمام به او آرامــــش می دهد .

 

5. پوشیدن لباس خواب

لباس های راحت و بدون بند انتخاب کنید که نه زیاد گرم و نه نازک باشد .

 

6. خواندن داستان مورد علاقه کودکان

خواندن داستان برای کودک نوپایتان ، برنامه فوق العاده آرامش بخشی است . به خصوص اگر داستان مورد علاقه اش را انتخاب کرده باشید ، مانند داستان شنگول و منگول . توجه داشته باشید که کودک شما ، با بزرگتر شدن ،  داستان های بیشتر و متنوع تری از شما می خواهد .

 

7. اطمینان از تنها نبودن کودک

خرس اسباب بازی یا عروسک مورد علاقه اش ، باعث راحتی و آرامش ، هنگام خوابیدن می شود .

 

8. حذف یا محدود کردن محتویات شیشه شیر

اگر کودک شما هنگام خوابیدن نیاز به شیشه دارد اطمینان حاصل کنید که درون شیشه فقط آب است . شیر ، غذای کمکی ،  یا آب میوه  اطراف  دندان های  کودک جمع شده و باعث کرم خوردگی دندان حتی در نوزادان می شود.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٠ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات ()


Design By : Pichak