روان شـناســی كودك
آموزش زبان مهم است از آن باب که وسیله ای برای بیان اندیشه و احساس ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. شک نیست چنین وسیله ای هر قدر کاملتر و غنی تر و هر چه اندیشیده تر باشد مهمتر است. و در این جاست که مادر نخستین کسی است که طفل چشم بدو می گشاید و نخستین کلمه را از او فرا می گیرد و طفل در دامان مادر چنین وسیله و ابزار را بدست می آورد و براساس آن به توجیه خود و تشریح مسائل می پردازد .اما در اینجا قبل از این که در مورد نقش مادر در سخن آموزی کودک بپردازیم، بحث کوتاهی در مورد مراحل سخنگویی و زمان آن بپردازیم. کودک به آسانی نمی آموزد که چگونه سخن گوید بلکه باید جریانی پیچیده و طولانی را طی کند . اکثر تحقیقات در این باره نشان می دهد که کودک بین 12 تا 14 ماهگی اولین لغت را به زبان می آورد و به این ترتیب باید در طی 12 تا 14 ماه اول زندگی برای فهماندن غرض خود از شیوة تفهیم و تفهم پیش از تکلم استفاده کند. شیــــــــــوه های پیش از تکلـــــم : کودک پیش از تکلم از سه شیوه برای فهماندن غرض و منظور خود استفاده میکند. این شیوه ها عبارتند از: گریه و فریاد، ادای صداهای نامشخص و اشارات.( مهمترین قسمت همان شیوه دوم است زیرا پس از چندی بصورت صداهای مشخص و بامعنا یعنی لغات در می آید.) ۱- گــــریه و فـــــــــریاد : در روزهای نخست زندگی بیشتر صداهایی که از کودک شنیده می شود به صورت گریه و فریاد است. در طی هفته اول گریه در فواصل نامنظمی ظاهرمی شود. نوزاد بدون هیچ گونه علت ظاهری گریه می کند. اما یک مرتبه گریه یا خود به خود و یا در نتیجه توجه مادر قطع می شود. ۲- صــــــــدهای غیــــــــــر مشخص : در ماههای اول زندگی علاوه بر گریه صداهای نامشخص دیگری شنیده میشود این صداها را نیاموخته است بلکه بخودی خود آنها را ظاهر میسازد و چه خوبست بدانیم که این صداها عمومیت دارند و در تمام اقوام و ملل و نژادها دیده میشوند بطوریکه حتی کودکان کر نیز اینگونه صداها را نشان میدهند. کودک اغلب هنگامی که تنهاست و افراد دیگری نیست که او را مشغول کنند به ایجاد این صداها می پردازند. شنیدن صدای کودک برای خود او لذت بخش است و به همین سبب است که اغلب با شنیدن صدای خود تبسم می کند و گاهی نیز می خندد. کودکان ناشنوا نیز در ابتدا مانند کودکان سالم این گونه صداها را ایجاد می کنند ولی چون صدای خود را نمی شنوند تا از آن لذت ببرند پس از چندی دست از ایجاد صدا بر می دارند. ۳- اشـــــــــــــــاره : در ابتدا کودک به موازات اشاره، صداهایی نیز ایجاد می کند و می خواهد با کمک این دو منظور خود را برای دیگران آشکار سازد ولی رفته رفته پی می برد که تنها با اشاره نیز می توان منظور خود را آشکار ساخت ولی اگر اشاره وی فهمیده نشود او از گریه برای فهماندن غرض خود کمک می گیرد. اما در مورد زمان سخن گویی باید بگوییم که بسیاری از کودکان طبیعتاً بین 12 و 18 ماهگی برای تکلم آماده می شوند و چنانچه کودک در این دورة آمادگی زبان باز نکند ممکن است از نظر عاطفی برای وی اختلالاتی دست دهد زیرا نمی تواند خواسته ها و احساسات خود را بیان کند. و در آموزش زبان سن 1- 3 سالگی بسیار مهم است از آن بابت که این سن دوره تقلید از بزرگسالان است و آنچه را که آنها بگویند او ادایش را در می آورد . از آنجا که مادر بیش از افراد دیگر با کودک در ارتباط است. بنابراین نقش مادر در آموزش زبان به کودک را نباید نادیده گرفت. مادر در آموزش زبان باید نکاتی را مورد نظر داشته باشد که اهم آنها عبارتند از : ۱- بیان کلمات از ساده به مشکل باشد، از کلمات یک هجایی شروع کند تا بتدریج بتوان کلمات چند هجایی را به او آموخت. اما مـــــــادران برای آموزش زبان از چه روشهایی می توانند استفاده کنند : ۱- بازی با حروف و در آوردن صدای آن از طریق بازی و یا بیان داستان . هر پدر و مادری خواهان داشتن فرزندی با استعدادهای درخشان، مستقل و درعین حال انعطاف پذیر است و از اینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی مؤثّر ومفیدبه شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد، ابراز نگرانی می کند. برخی از روانپزشکان معتقدند که اگرچه ویژگیهای زیستی افراد نقش بسزایی درشکل دهی شخصیّت آنان ایفا می کنند، لیکن بسیاری از والدین قادرند طبیعت فرد را تربیت نمایند. مباحث زیر چکیده ای از راهکارهای آنان هستند : درک و تشخیـــص نــــوع شخصیّت: همچنان که گفته شدبعضی از متخصّصین امور روانی نکتة اصلی در پرورش کودکان را درک نوع شخصیّت آنان می دانند و از آنجایی که به وجود ۵ نوع مشخّص از شخصیّت معتقد می باشند، لذا براین باور ندکه والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و از این شناخت بعنوان وسیله ای درراستای کمک به آنان استفاده نموده، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق و یا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند. نوزادان با گرایشهای فیزیکی مختلفی که پایه در اصول بیولژیکی ( زیستی )، ژنتیکی و محیطی آنان دارند و درطیّ مراحل تحوّلی پیش از تولّد، بدنبال رشد سیستم عصبیشان، شکل می گیرند، بدنیا می آیند. درنتیجه مراقبین آنان قادرند مشخّص کنند که آیا نوع شخصیّتی این نوزادان ازانواع مشکلساز است و یا ممکن است بعنوان افراد مفیدی تلقّی گردند. گرین اسپن در این زمینه چنین توضیح می دهد که درسالهای اوّلیّة حیات، سیستم اعصاب هنوزاز انعطاف پذیری بالایی برخوردار است و بدین ترتیب حقیقتا می توان نحوة عمل آن راتغییر داد. وی درادامه اظهار میدارد که: نکتة مهم آن است که مامی خواهیم چگونه طبیعت نوزادمان راتربیت کنیم ویا چگونه می خواهیم به کودکمان کمک کنیم تا از فردی ترسو و مضطرب به انسانی با اعتماد بنفس و شهامت تبدیل شود. دربرخی موارد، شخصیّت کودک ازهمان هشت ماه اوّل زندگیش قابل تشخیص است و با گذر زمان، هنگامی که به یک نوزاد نو پا یا کودکی درسنّ پیش دبستانی تبدیل می گردد، کاملا معلوم است که وی کودکی خجالتی بوده در برخورد با مسائل مختلف گوشهای خود را می گیرد، فرار می کند و به هر چیزی ضربه می زند و یا ممکن است فردی لجوج، اهل مجادله، در خود فرورفته، بسیار گیج ( حتّی با مشکل در تعیین جهت ) و یا مستقلّ باشد. انــــــواع شخصیّـــــــــت الف ) حسّــــاس : این نوزادان، کودکان و یا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاس هستند و فطرتا گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند. سابقا تصوّر می شد که این افراد مصداق کاملی ازانسانهای ترسو، محتاط و خجالتی هستند، اما امروزه به این نتیجه که به این شکل نیست، چراکه این کودکان نسبت به محرکهای اساسی مانند تماسهای بدنی ( لمس ) و صداها، حسّاس می باشند و بعنوان نمونه صدای گربه برای آنها به مثابه صدای غرّش شیر جلوه می کند. بنابراین وقتی این کودکان در کلاسهای پرهیاهوی پیش دبستانی قرار می گیرند، بسیار ترسو بنظر می رسند و این در حالی است که درخانه از رفتار خوبی برخوردارند. به بیانی دیگر ظرفیّت آنان محدود است ودرنتیجه مهم آنست که مراقبین کودکان دارای شخصیّتی حسّاس، لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش روند. اگر ما به یک چنین کودکی، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم، پیشرفت زیادی نشان می دهد و اعتماد بنفس و شهامت لازم را کسب می نماید؛ ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم، از آنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم. ب ) جســــور و فعّــــــــال : این کودکان نسبت به کسب درون دادهای حسی تمایل و اشتیاق زیادی نشان میدهند و بعنوان نمونه می بینیم که با گشتن درمحیط اطراف خود سعی دردستیابی به نکات جدید دارند. این افراد از نظر شخصیّتی میتوانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند و یا درمقابل قادرند رشد وپیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبریّت و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند. هنگامیکه درمورد کودک حسّاس نسبت به صداها و تماسهای بدنی صحبت می کنیم، می بینیم که آنان از حسّاسیّت بالایی برخوردارند ولی با بررسی گروه دوم در می یابیم که دربرابر محرّکهای مذکور حسّاسیّت بسیار کمتری نشان میدهند و بعنوان نمونه تمایل زیادی به صداهای بلند داشته نسبت به درد وتنبیهات دیگران حسّاسیّتی بروز نمی دهند و حتّی از آن لذّت هم می برند ؛ امّا باید توجّه کرد که این امر بدلیل نیاز به دریافت مقادیر زیادی از محرّکات است نه بدلیل بی تفاوتی نسبت به تحقیر ویا داشتن روحی پست. بااین تفاسیر ممکن است کودکان مذکور به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط بر آرام نمودن او پافشاری گردد، قطعا با گذر زمان به فردی پرخاشگر تبدیل خواهند شد. دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده، در اختیار او قراردهیم تا بداند انتظارات ما از او چیست و باید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنار کشیدن او ازجمع خودداری نموده، ضروری است تا با ایجاد محیطی بالنده و مناسب به پرورش او بپردازیم. ج ) در خـــود فــــرو رفتـــه / کــــم واکنـــش : این کودکان توانایی بروز احساسات خودرا ندارند و مایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند؛ بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده اصطلاحا به تنش عضلانی کم مبتلا هستند. برای جلب توجّه او لازم است با صدای کاملا بلند صحبت کرده برای جلب توجّهش فعّالیّتها وحرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد. این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند و تمایل زیادی نسبت به تنها ماندن نشان می دهند، بعلاوه به بازیهای کامپیوتری که بیشتر جنبة فعّالیّتهای انفرادی دارند ابراز علاقه می نمایند. باتوجّه به مطالب مذکور چنانچه بتوانیم آنان راازعالم درونیشان بیرون بکشیم ودربرخوردبادیگران فرصت فرار به آنها ندهیم، قادرخواهیم بود افرادی بسیار خلّاق، گرم، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم. د ) لجـــــوج و مخــــالف ( عنــــاد ورز ) : فردی با چنین ویژگی ، نسبت به هر چیز دیدی مخالف ومنفی داشته، هر محرّکی که به گیرنده های حسی او مانند لامسه، شنو ایی و ... وارد می آید درذهن او یک تصویر بزرگ وواضحی جهت بررسی وتحلیل بوجود می آورد، او بعنوان یک تحلیلگر به بررسی هرچیز درپیرامون خود می پردازد وتلاش زیادی برای کنترل محیط اطراف نموده، سعی می کند که خودش هیچگاه تحت کنترل دیگران قرار نگیرد؛ اما علیرغم تمام تلاشها، اگر نتواند برمحیط پیرامون خود تسلّط لازم راپیدا کند و بعبارتی خودش نیز تحت کنترل اطرافیان قرار گیرد، احساس ترس و اضطراب بسیاری به او دست میدهد و تلاش زیادی را مصروف تغییر جهت این توجّه وتسلّط می نماید. برای ریشه یابی این ویژگی، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا حفظ آرامش خود است وبا درنظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد و در این رابطه تنها نکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه با او برخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم. ه ) بــــی دقت : این کودکان بسیار حواسپرت هستند بطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خودراهم گم می کنند؛ ازطرفی بسیاری از آنان بعنوان فردی با اختلال کمبود توجّه وتمرکز شناخته می شوتد و لازم است با نظارت یک متخصّص تحت درمانهای دارویی با داروهایی همچون ریتالین قرارگیرند. این گروه از کودکان درتواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی وسلسله وار ماننددنبال کردن راههای مختلف به مدرسه ویا به خاطر آوردن محلّ قرار گرفتن اشیا مشکل دارند و در سنین بزرگسالی هم از آن دسته افراد محسوب می شوند که هیچگاه نمی توان روی آنها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب ودقیق حساب کرد، چراکه غالبا فراموش می کنند اشیا را کجا گذاشته اند ویا به یاد نمی آورند که چه کاری می خواستند انجام دهند، مسیرهای رسیدن به یک هدف را به خوبی دنبال نمی کنند و در مشاغل مختلف هم با مسائل ومشکلات عدیده ای روبرو می گردند. برای رفع مشکل این افراد ، برخی از متخصّصین امر توصیه می کنند که: ما می توانیم با افزایش توانایی انجام فعّالیّتهای متوالی بعنوان یک فعّالیّت اصلی و پایه ای ازطریق اجرای یک سری تمرینهای ویژه و بدون مصرف دارو ، به آنها کمک کنیم ودر نهایت چنانچه احساس نیاز همچنان وجود داشت و شکستهای متوالی درانجام فعّالیّتهای مذکور مشاهده گردید، می توان درکودکان بزرگتر ازدارودرمانی بعنوان انتخابی احتمالی وتحت نظارت متخصّص مربوطه، استفاده نمود. نکتة حائز اهمّیّت آن است که وضعیّت بیولژیکی فرد، الزاما سرنوشت وی رامقدّر نمیکند و در این راستا تشخیص نوع کلّی شخصیّت کودک امری اساسی بنظر میرسد. از آنجایی که برخی از والدین خود را بعنوان الگوی تربیتی فرزندانشان مسئول نمی دانند، لذا می توان آموزشهایی طرح ریزی کرد و از آن طریق به ارائة قسمت عمده ای از راه حل پرداخت. بر این اساس لازم است دربرنامه های خود نکاتی پیرامون اهمیّت شناخت اوّلیّة آنان از ابعاد هیجانی و فکری فرزندانشان گنجانده، به ایشان کمک کنیم تا به کسب مهارتهای جدیدی که الزاما همکاری والدین را میطلبند بپردازند. در راستای تحقّق این برنامه، والدین نیاز به ابزاری دارندکه می توان آن را ارائة بهترین اطّلاعات موجود دانست و شامل دراختیار گذاردن اطّلاعاتی پیرامون انواع شخصّیت و چگونگی اعمال روشهای تربیتی مؤثّر برای هر نوع است. با در نظرگیری ویژگیهای کودکان در مییابیم که آنان شخصّیتی خالص و یکدست نداشته بلکه دارای مخلوطی از انواع شخصیّتها هستند بعنوان نمونه ممکن است ترکیبی از کمی مبارزه طلبی بهمراه اندکی حساسیت باشند. امّا چنانچه بتوانیم این الگوها را درک کنیم، قادر خواهیم بود تا برخی از راه حلها را با هم ترکیب و ملحق نماییم. برطبق گزارشهای ارائه شده که بیش از نیمی از والدین ، متخصّصین و مربّیان هنوزبراین باورند که کودکان بایدتابع آنان باشند بعبارتی تمامی تلاشهایی را که درراستای تربیت آنها بکار می برند درجهت سازگار نمودن آنان بااصول اجتماع نیست، بلکه کودکان را بنا برسلیقه و الگوهای شخصی خودشان پرورش داده، برهمین اصل اجتماعی می نمایند. دربین این افرادکسانی را با این باور کلّی می بینیم که بعضی از کودکان خارج ا ز این الگوها و قالبها قرار می گیرند مانند آنکه بطور توارثی خجالتی تر و یا برونگراتر از بقیّه بنظر می رسند. بسیاری از مربّیان نیز فکر میکنند که اگر ماصرفا محیط را باشرایط کودک متناسب سازیم ، وضعیّت او بهتر خواهد شد. هم اکنون نیز در بین عموم این فکر درحال شکل گیری و تکوین است که راههای تربیتی پیچیده تر را استفاده نموده انواع مختلف شخصّیت را شناسایی کرده برای هر کودک روش پرورشی و نحوة ابراز محبّت متفاوتی اعمال نمایند. و بهر ترتیب باید توجّه داشت که تربیت همة کودکان بایک شیوة مشابه امکان پذیر نخواهد بود بلکه همانطور که علی رغم میزان علاقة یکسان ما به همة آنها، نحوة اظهار محبّتمان متفاوت است، به همان صورت نیز لازم است شیوة تربیتی متناسب با نوع شخصیّت هر کودک رانیز اتّخاذ نماییم. هر کشور و هر فرهنگ آداب و رسوم و سنت هایی با قدمت تاریخی دارد که از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است. این آداب و سنن بسیار معنا دارند و به بیانی وجه مشترک افراد یک مرز و بوم را تشکیل می دهند. بخشی از این سنت ها هویت ملی یک قوماند و به وسیله آن در دنیا شناخته می شوند. بسیاری از اعیاد ملی و مذهبی ما با آداب و رسوم خاصی برگزار می شوند. هر کدام از این مراسم و رفتارهای مرتبط با آن فلسفه خاصی دارند. برپایی این سنت ها با تشریفات، جشن ها و آیین های مربوط به خود برای کودکان نیز لذت بخش و خاطرهساز است. به یاد آوردن لحظه های خوب و به یاد ماندنی همواره باعث تقویت و زنده شدن آن خاطرات می شود و به انسان شادی و نشاط می بخشد. انسان هایی که خاطراتی مطلوب از دوران کودکی دارند، اصولاً افرادی سازگارتر و به لحاظ روانی سالم ترند. بهعلاوه همیشه از داشتن آن خاطرات و مرور ذهنی آنها انبساط خاطر پیدا می کنند. برعکس کسانی که خاطرات بدی از دوران کودکی دارند، همیشه آنچه به ذهنشان خطور می کند، نامطلوب و نازیباست. آنها دچار حالاتی از قبیل خشم، تنفر و عصیان می شوند. یکی از خاطرات خوب و مثبتی که کودکان می توانند همیشه در ذهن داشته باشند، مراسم عید نوروز است. عطر شکوفهها و گل های بنفشه، جیک جیک پرندگان، سفره هفت سین با عطر سنبل و زیبایی تخم مرغ های رنگ شده، رفتن به خانه مادربزرگ و پدربزرگ و عیدی گرفتن از دست آنها و بسیاری از آداب دیگر رنگ تازهای به زندگی کودک می دهد. این قبیل مراسم نه تنها خاطرهای خوش در حافظه کودک برجا می گذارد، بلکه در رشد عاطفی و اجتماعی او تأثیر بسزایی دارد. کودکان را تشویق کنیم تا در دید و بازدیدهای عید شرکت فعال داشته باشند. همچنین به نوجوانان که بعضاً از همراه بودن با والدین و پرداختن به دید و بازدید خودداری میکنند، بایستی این آموزش داده شود که برای اینگونه مراسم حتماً وقت بگذارند؛ به دیدن بزرگترها بروند و با احترام و ادب عید را به آنها تبریک بگویند. دست بزرگترها را ببوسند و چنانچه عیدی دریافت کردند قدردانی و تشکر کنند. والدین بهتر است سعی کنند تمام آداب و رسوم این عید ملی را به جا آورند و همراه با چیدن هفت سین سفره عید، برای یکدیگر هفت سین خوشبختی آرزو کنند که عبارت است از «سلامتی، سرافرازی، سربلندی، سرور، سَروَری، سعادت و سبزبختی». به جا آوردن این سنت ها بر استحکام پیوند افراد با یکدیگر می افزاید. جشن های ملی، شادی های ملی و این که همه با یک هدف خوشحالاند، ارتباط افراد با یکدیگر را عمیق تر و وسیع تر می کنند. معمولاً در چنین ایامی اعضای خانوادهها دور هم جمع می شوند؛ حتی اگر در مکان هایی با فاصله زیاد از یکدیگر زندگی کنند، از این فرصت استفاده می کنند و به دیدار هم می روند و چند روزی را با یکدیگر می گذرانند. همین دور هم جمع شدن، برای یکدیگر ارزش قائل شدن و به بزرگترها احترام گذاشتن از مسائل مهم برای کودکان محسوب می شود. آنها ضمن این که از این فضای گرم، صمیمی و شاد خانوادگی لذت می برند، به این معنای مهم در زندگی می رسند که افراد برای یکدیگر ارزش دارند و این ارزش ها را بایستی حفظ کرد. آنها می آموزند که برای بزرگترها احترام ویژهای قائل شوند، زیرا می بینند که والدینشان نیز این گونه عمل می کنند. بسیاری از مسائل تربیتی را می شود به صورت غیرمستقیم و به طور عملی توسط همین آداب و رسوم آموزش داد. امروزه بسیاری از خانوادهها از این که فرزندانشان به لحاظ فرهنگی از آنها فاصله گرفته اند شکایت دارند. گرچه لازم است که در پارهای موارد، پدر و مادرها خود را به فرهنگ فرزندان نزدیک کنند تا بتوانند آنها را درک کنند و هم صحبت و راهنمای خوبی برای آنها باشند؛ اما بایستی به طور غیرمستقیم بچهها را نیز به فرهنگ والدین و نیز به فرهنگ ملی خود نزدیک کرد. اجرای مراسم گوناگون، برگزاری هرچه باشکوهتر آنها و اهمیت دادن به فلسفه وجودی سنت ها و رسوم به ما این امکان را می دهد که بتوانیم نقش خاص و مهم این آداب را در زندگی برای فرزندانمان روشن کنیم. با چیدن هفت سین سفره عید، برای یکدیگر هفت سین خوشبختی آرزو کنند که عبارت است از سلامتی، سرافرازی، سربلندی، سرور، سروری، سعادت و سبزبختی. معمولاً پیش از شروع برگزاری چنین جشن ها و مراسمی، صحبت از افراد مستمند و مستحقی به میان می آید که نمی توانند از عهده مسائل مالی این رسوم و به طور کلی یک زندگی معمولی برآیند. شرکت در جشن هایی که هدف از آنها کمک به افراد مستحق است مثلاً «جشن عاطفهها» فرصت مناسبی است تا اهمیت و ضرورت کمک به دیگران را برای بچهها توضیح دهیم. لازم است آنها را با خود به جشن ببریم که از نزدیک مراسم را ببینند. شرکت فرزندان در چنین مجالسی باعث رشد عاطفی و اجتماعی آنها می شود؛ این که به غیر از خود به دیگران هم بیندیشند و روحیه تعاون و همکاری پیدا کنند. به علاوه آنها با این روش، نسبت به خداوند به خاطر نعمت هایی که به آنها عطا فرموده قدرشناس تر و سپاسگزارتر خواهند شد. حفظ آداب و رسوم برای سلامت روانی و رشد فردی و اجتماعی فرزندان ضروری است؛ به اضافه این که از این طریق ما به حفظ هویت ملی خود نیز کمک می کنیم. والدین خسته و پرکار و پر مشغله ممکن است نتوانند به درستی این گونه مراسم را برگزار کنند و حتی دیده می شود که از دید و بازدیدهای عید نوروز نیز عاجز می مانند و به علت خستگی مفرط ترجیح می دهند به مسافرت بروند یا به گونههای دیگر از شرکت در این مراسم بپرهیزند. این شرایط نوعی یادگیری غلط برای فرزندان محسوب می شود و آنها را با رشد اجتماعی ناکافی و ناقص همراه می سازد؛ زیرا بخش زیادی از رشد اجتماعی فرزندان تابعی از مشاهده و شرکت در مراسم جمعی است. بنابراین حفظ آداب و رسوم برای سلامت روانی و رشد فردی و اجتماعی فرزندان ضروری است؛ به اضافه این که از این طریق ما به حفظ هویت ملی خود نیز کمک می کنیم. کوتاهی قد در کودکان همواره مورد نگرانی اولیای آنها بوده و سبب می شود تا پیگیری و مراقبتهای بیشتری را برای پی بردن به علت و درمان آن انجام دهند . منظور از کوتاهی قد آن است که در یک کودک ، اندازه قد در شرایط یکسان از نظر جنس ، سن و نژاد ، از سایر کودکان کوتاهتر باشد . در برخی موارد نیز کندی رشد در جوار کوتاهی قد به طور اشتراکی وجود دارد . بلندی بیش از اندازه ی قد نیز نگران کننده است . کاهش میزان مصرف تغذیه مادر باردار و مشکلات روانی و اجتماعی مادر در تغذیه و پرورش کودک ، روماتیسم مفصلی ، بی اشتهایی ، مشکلات روانی واجتماعی کودک ، ژنتیک ، بیماریهای مادرزادی ، اختلال در عمل هورمونها یی چون هورمون رشد (جی اچ ) ، فوق کلیه پرولاکتین ، ال اچ ، اف اس اچ وهورمونهای تیروئید غده هیپوفیز در مغز به عنوان مهمترین علت هورمونی در ایجاد کوتاهی قد دخالت دارد ودر صورتی که این غده در تولید هورمون رشد ، سستی نشان دهد کوتاهی قد رخ می دهد . ژنتیک ( سرشتی ) ، اختلالات ژنتیکی مادرزادی ( سندرم مارفان وسندرم کلاین فیلتر ) ، ازدیاد تولید هورمون رشد از غده ی هیپوفیز مغز ( جی اچ ) که به ژیگانتیسم شهرت دارد ، اختلالات تیروئیدی . برای اینکه کودکان با اختلالات قد و رشد دچار نشوند باید آزمایشات طبی و معاینات و ارزیابی رشد و وزن کودک را به صورت منظم انجام داد . و باید شرایطی بوجود آید که مشکلات روحی و روانی کودک و مادر به حداقل برسد ودر صورتی که از تغذیه مناسب برخوردار نیستند برنامه غذایی مناسبی برایشان تهیه شود . 1استفاده از لبنیات ، حبوبات ، میوه و بویژه سبزیجات که که تهیه آن مستلزم هزینه زیادی نیست ، بسیار ضروری است . 2. نباید از داروهای ممنوعه استفاده شود . 3. مشاوره ازدواج به ویژه ازدواج فامیلی را بسیار جدی بگیرید . 4. در ماههای اول تولد و تا 2 سالگی باید در مورد رشد کودک ، وزن و قد او حساسیت بیشتر نشان داد و او را همسن و سالهایش مقایسه کرد . 5. در صورت مشکوک بودن از نظر قد و سن و نژاد نسبت به سایر کودکان ، باید به پزشک مراجعه کرد تا به درمان کودک بپردازد . تغذیه بد و طول قد مردم محمد اسماعیل اکبری، معاون سلامت وزارت بهداشت درمان وآموزش پزشکی گفت نامناسب بودن کیفیت تغذیه در کشور طی چند سال اخیر، باعث کاهش ۵ / ۲ سانتی قد مردم در کشور شده است. به گزارش ایرنا، وی امروز افزود انسان محور توسعه پایدار است و بخش کشاورزى یکی از مولفه هاى بزرگ این توسعه به شمار می رود. آقای اکبری در عین حال گفت امروزه، کشور داراى سالم ترین گندم در منطقه است که این امر نشان از روند مثبت کار در این زمینه دارد آمریکا از بسیاری جهات در جهان ممتاز است، اما مردم آن کشور به لحاظ تناسب اندام از برخی کشورها به خصوص اروپایی ها عقب می افتند. پروفسور جان کوملوس، یک متخصص آلمانی، با تحلیل داده های مربوط تقریبا 250 هزار نفر طی 200 سال گذشته به این نتیجه رسیده است. وی دریافت که درحالی که اروپایی ها به طور فزاینده ای بلندتر می شوند، رشد آمریکایی ها از این نظر "متوقف" شده است. وی گفت دسترسی به خدمات بهداشتی و نظام رفاه اجتماعی، کیفیت مراقبت از زنان باردار و نوزادان، وضعیت اجتماعی و تغذیه متعادل، جملگی بر قامت انسان تاثیر می گذارند. به گفته او بلندتر بودن هلندی ها احتمالا به خاطر آن است که آنها "از بهترین مراقبت ها در جهان" پیش و پس از تولد برخوردارند. در مقابل، در حدود 40 میلیون آمریکایی (از میان تقریبا 300 میلیون نفر) از بیمه بهداشتی محرومند. پروفسور کوملوس به بی بی سی گفت: "علل نهفته در پس اختلاف قد معمای بزرگی است." رفتارهــای ناسازگارانه: رفتارهایی هستند که با نظر پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه سازگاری ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسیار بدی را در اطرافیان ایجاد می کند به طوری که خود نیز تحت تأثیر واکنش های ناخوشایند آن، از سوی دیگران واقع می شوند. انــــواع رفتــــارهای ناسازگارانه : کــــودکان بیش فعـــال و کمبـــود توجه : کــــودکان لجباز و نافـــــرمان : کــــودکان اختلال سلــــوک : علل و انگیــــزه های ناسازگاری فــــــرزندان : گروهی معتقدند بسیاری از ناسازگاری های کودکان ریشه در سرشت و طینت آن ها دارد که به همراه ژن از طریق والدین به آن ها منتقل می شود. 2. علل زیستــــــــــی : مانند نقص عضو، اختلال در بینایی و شنوایی و اختلال در مغز و دستگاه های عصبی در قبل یا حین یا بعد از تولد می تواند از دیگر عوامل باشد. 3. علل روانــــی : مانند وجود فشارهای درونی، میل به استقلال، وجود تعارض و کشمکش در زندگی روزمره خصوصاً زمانی که کودک خود را بی پناه و بدون پشتوانه احساس کندف عادات عصبی مانند ناخن جویدن و انگشت مکیدن و .. در او مشاهده می شود. مانند احساس محرومیت از محبت والدین، ناکامی از دستیابی به اهداف مورد علاقه، ولادت کودک جدید در خانواده، عدم امنیت عاطفی به هر دلیل ممکن. 5. علل اجتماعــــی : مانند نابسامانی و اختلاف و درگیری بین اعضای خانوادهف متارکه ی والدین، بدآموزی از الگوهای خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبولیت در بین دیگران، یادگری رفتارهای نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت کافی والدینف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشکلات اقتصادی و .... 6. علل تربیتـــــی: مانند عدم یا افراط محبت، ناهماهنگی بین عاملان تربیتی در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده کردن تمام خواسته های کودک بدون چون و چرا و یا بالعکس، تنبیه بدنی و آزارهای روانی، مقایسه و تحقیر و سرزنش کودک و ... چگونه با رفتــــارهای ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد کنیم ؟ * افکار غلط و انحرافی درباره فرزند خود نداشته باشیم. مثلاً فرزندم این کار را می کند تا حرص مرا در بیاورد. یا او باعث تمام مشکلات در خانه است. چنین افکاری زمینه به وجود آمدن احساس بسیار بد را نسبت به فرزند مهیا می کند و یقیناً بر رفتار ما و او اثر منفی می گذارد. * از ارائه دستورات مبهم، کلی و تکراری اجتناب کنیم. مثلاً به جای این که بگوییم «خودت را جمع و جور کن» شفاف و مشخص بگوییم که از او چه می خواهیم مثلاً دوست دارم تا پنج دقیقه دیگر دفتر و کتاب هایت را از وسط اتاق جمع کنی. * به جای سخنرانی و بحث و جدل، کوتاه و مؤثر با لحنی محکم ولی در کمال آرامش به او گوشزد کنیم که رفتارش در ما چه تأثیری گذاشته و اگر از این رفتار خود دست برندارد چه عاقبتی در انتظار اوست. * به یاد داشته باشیم عاقبتی را برای او مشخص کنیم که شدنی و کوتاه مدت باشد. مثلاً نگوییم « برای همیشه ازاین خانه خواهم رفت» یا «حق نداری از این به بعد تلویزیون تماشا کنی» بهتر است بگوییم امروز از دیدن این برنامه محروم هستی و یا این هفته تو را به پارک نمی برم. * انجام دادن خواسته هایمان را وظیفه او ندانیم بلکه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با کلام و هدایای مورد علاقه تشویق نماییم. * با مشارکت فرزندمان لیستی از مهمترین قوانین در خانه به ترتیب و همراه با روش انجام دقیق آن ها تهیه کرده و پس از مشخص کردن نوع محرومیت برای انجام ندادنشان، با قاطعیت اجرا کنیم. * عوامل مشکل ساز را شناسایی و در جهت رفع آنها اقدام نماییم. * سعی کنیم فرصتی را ایجاد کنیم تا کودکان بتوانند نسبت به رفتارهای نامناسب خود فکر کنند. * ار تنبیه بدنی اکیداً خودداری نموده و در صورت نیاز از محروم سازی های کوتاه مدت استفاده کنیم. * برای شنیدن مسائل و مشکلات فرزندان وقت گذاری کنیم. * از ســــرزنش و تحقیر کردن و مقایسه فرزندان جداً خودداری کنیم. * علایم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهیم تا بتوانند خشم خود را بهتر کنترل کنند از جمله علایم : علایم جسمی مثل (افزایش ضربان قلب، سریع شدن تنفس، عرق کردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علایم فکری مثل (ازش متنفرم، می خوام بزنمش، داره به من زور میگه و ...) علایم رفتاری مثل (داد زدن، تهدید کردن، لرزیدن، لگد و کتک زدن، گریه کردن و ...) * روشهای آرامش دهی را به آنها آموزش دهیم از جمله : * یکی از دلایل عصبانیت و ناراحتی فرزندان این است که نمی توانند احساسات خود را به درستی بیان کنند، با کمک عکس و فیلم و نقاشی یا صورتک های کارتونی انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادی و غم و....) را به آنها آموزش دهیم. * چون بسیار از ناسازگاری های کودکان به دلیل عدم آشنایی والدنی با مهارت های زندگی است توصیه می شود مهارت های ارتباطی مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصمیم گیری و دیگر مهارت های زندگی را خود بیاموزیم و به فرزندانمان نیز آموزش دهیم.(جهت آشنایی بیشتر می توانید به بروشورهای مهارت های زندگی از شماره 34 تا 44 مراجعه فرمایید) * در مورد کودکان بیش فعال علاوه بر موارد فوق رعایت موارد زیر تأکید می شود: شیر مادر بهترین و کامل ترین غذا برای مـــــزایای در دوره های مختلف رشد و تکاملی کودک مـــــــزایای تحقیقات مشخص کرده اند تغذیه انحصاری با مــــــزایای اقتصـــادی ـ اجتماعـــی بنابر اظهارات معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی فواید تغذیه با ۱- کاهش هزینه ها به طوری که تغذیه با شیرمادر موجب افزایش نیاز ۲ - تغذیه با شیرمادر علاوه بر کمک به رشد و تکامل کودک از خروج جنبـــــه های ایمنـــــی شیـــــــر سیستم ایمنی نوزادان در بدو تولد ضعیف است بنابراین مستعد عفونت های نحوه شیــــر دادن در شـــرایط خاص تغذیه نوزاد از ساعات اولیه پس از تولد باید شروع شود و تعداد دفعات تغذیه با شیــــــر مـــــــادر پس از عمل در افراد سزارینی نوع ضد دردی که مادر در طی عمل دریافت کرده است در در تغذیه با شیر مادر یکی از مسائل مهم، تغذیه در چند قلویی هاست. در نـــــــــوزادان کـــــــــم وزن نوزادان کم وزن اصولاً به صورت نارس متولد می شوند. در صورتی که زنده بعـــد روانـــــی تغذیه شیــــــرمـــــادر دکتر ابوالقاسم مهری نژاد روان شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا کودکان، امروز با هم دوستان صمیمی هستند و فردا به ظاهر دشمن می شوند. هرکسی که با آنها از مدرسه به خانه می آید دوست لحظه ای آنهاست. بدین ترتیب گردهمایی ها و گروههای دوستان مداوم تشکیل می شوند و از هم می پاشند. والدین زمانی که کودکشان برای دوست یابی و نگه داشتن آنها مشکل پیدا می کند، احساس ناتوانی می کنند. هر نوباوه ای نیازمند چند دوست خوب و یا گروهی است که بتواند آنها را متعلق به خود بداند، زیرا با داشتن آنها می تواند چیزهای زیادی درباره خودش بیاموزد. حال به راهکارهایی برای دوست یابی و حفظ دوستان از سوی کودکان دقت کنید. برای کودکان در تمام سنین ، تجارب زودهنگامی فراهم کنید. اگر کودک خردسالی ، امکان برقراری ارتباط با دیگران را نداشته باشد، نمی تواند بیاموزد که چطور در اجتماع رفتار کند. به او مهارت های اجتماعی را بیاموزید و هنگامی که دوستی اش خاتمه یافت یا احساس مشکل کرد به او کمک کنید. برای زمان بازی خردسالان و کودکان قبل از سنین مدرسه برنامه ریزی کنید. اطمینان یابید که کودک نوپای شما فرصتهای زیادی دارد که با دیگر کودکان باشد. اگر در محلی که زندگی می کنید کودکان زیادی نیستند، کودکان را برای بازی دعوت کنید. موقعیت و زمان بازی را تا هنگامی که روابط تثبیت نشده اند و بزرگسالان نیز علاوه بر کودکان همدیگر را نشناخته اند، محدود کنید. روی اولین تجارب کودکان نظارت کنید و آماده باشید تا با دخالت در کارشان بازی آنها را آسان کنید. گـــــــردشهای خانوادگـــــــی اجتماع چند گروه خانواده فرصت خوبی برای ورود کودکان در موقعیت های اجتماعی به همراه کودکان سنین مختلف فراهم می کند. این موقعیت ها به کودک شما فرصت می دهد مهارت های اجتماعی را به کار گیرد و در عین حال نظاره گر ارتباط شما با مردم دیگر باشد. همچنین گردشهای خانوادگی باعث ایجاد پیوندهای عمیق داخل خانواده می شود و بعدها که کودکتان باید مقابل فشار گروه همسالان ایستادگی کند؛ چنین گردشهایی نتیجه خود را نشان خواهد داد. پافشاری نکنید. کودک را در مقابل مردم انگشت نما نکنید، از جملاتی مثل « نمی تونی به دایی ات سلام کنی؟» یا « برای همه از یک تا ده بشمر» بپرهیزید. هرچقدر کودک در موقعیت های اجتماعی به خودش توجه بیشتری داشته باشد، احساس راحتی برای او مشکل تر خواهد بود. به کـــــودک بــــرچسب نــــــــــــزنید توصیف کودکتان به عنوان خجالتی ، تنها، ساکت و یا سرد، روشی غلط است که بعد تاوانش را پس خواهید داد. برای نمونه در حال گذشتن از کوچه هستید و به آشنایی برمی خورید. مریم 2 ساله یا بیشتر در سلام کردن یا حتی نگاه به فرد آشنا تردید دارد. رو به فرد آشنا می کنید و می گویید « مریم خجالتیه » ولی نمی دانید که با برچسب زدن به کودکتان رفتار او را تقویت می کنید. عینا زمانی که به کودکتان برچسب انزواطلب و یا دچار مشکل در دوست یابی را می زنید، رفتار اجتماعی نامناسب را در او برمی انگیزید. در حالی که می توانید با گفتن جملاتی او را تشویق کنید تا اجتماعی تر باشد. «تازه الان دیدنتون چند دقیقه طول می کشه تا بهتون عادت کنه.» این جمله را به جای این که بگویید «همیشه همین طوره» به کار ببرید. کشف علت دوست گــــریــــــزی کــــودک اگر کودکتان در ایجاد و نگهداری دوستی ها مشکل دارد، بکوشید علت آن را دریابید آیا آنقدر حساس است که همیشه احساساتش جریحه دار می شود و دوستانش را از دست می دهد؟ آیا ساکت است و نسبت به ارتباط با دیگران بی تفاوت است؟ آیا تهاجمی و قلدر است و به همین علت کودکان دیگر نمی خواهند با او باشند؟ آیا از مهارت های اجتماعی برخوردار نیست؟ آیا مهارت های لازم را برای یک دوست باوفابودن ندارد؟ صحبت با کــــــــــودک دقیق باشید. درباره رفتارهایی که مشاهده می کنید و این که چگونه موجب تاثیرگذاری بر روابط می شوند، گفتگو کنید. درباره دوستی صحبت کنید. اگر کودک به دلیل تمام شدن یک رابطه دوستی از نظر روانی آسیب دیده است، درباره وضعیت دوستی ها و این که چطور طی سالها دوستان زیادی خواهد داشت که بعضی از آنها به مدت طولانی و بعضی از آنها تنها مدت کوتاهی دوست او خواهند بود، گفتگو کنید. به او بگویید اغلب مردم انواع زیادی دوست دارند. مانند یار ورزشی ، همدرس و تعداد کمی یاران مورد اعتماد دارند. مشخصات یک دوست خوب را بگویید، از کودک بخواهید نام یکی از همکلاسی هایش را که همه او را دوست دارند بگوید و سپس درباره خصوصیات او چنین بپرسید: چطور رفتار می کند؟ چه کارهایی انجام می دهد؟ ویژگی های یک دوست خوب چیست ؟ کدامیک از این ویژگیها را از کودک شما دوست دارید و داشته باشد؟ تعییـــن اهــــداف دوستــــــــی با همدیگر در این باره صحبت کنید که دوست دارد چه مهارت های اجتماعی و چه طور دوستی هایی داشته باشد، بیشتر کودکان می توانند به آسانی کودکانی را که دوست دارند، با آنها دوست باشند، نام ببرند. ارائه الگــــوی مناسب کودک شما خواهد کوشید دقیقا مانند شما رفتار کند. بنابراین به یاد بسپارید زمانی که شما را در حال خوش آمدگویی به مردم ، گفتگوی تلفنی ،خرید، بازی و یا انجام هر کار دیگری با مردم می بیند، الگوی رفتار اجتماعی را به او نشان می دهید. اگر خجالتی بودن یکی از مشخصات شماست ، او ممکن است از خجالتی بودن شما تقلید کند و بنابراین، شاید لازم باشد که این مشخصه خودتان را تغییر دهید. به یاد بسپارید که مهارت های اجتماعی دیگری هستند که شما به طور ناخودآگاه در حال آموختن آنها به کودکتان هستید؛ حتی اگر ترجیح می دهید که آنها را یاد نگیرد. ایفـــای نقـــش بـــرای آمـــوزش کـــودک اجرای نمایش ، فرصتی عالی در اختیار شما قرار می دهد که روشهای مناسب رفتار با دیگر مردم را به کودک ارائه دهید. از کودکتان بخواهید که آنها را طوری که مشکل ایجاد نکند تمرین کند. ابتدا موقعیت های ساده ای را نشان دهید و سپس آنها را پیچیده تر کنید. موقعیت ها می تواند شامل دعوت یک دوست به بازی ، رد یک دعوت ، مخالفت مسالمت آمیز، صحبت با تلفن ، خوشامدگویی به میهمانان ، گفتگو با کودکان و بزرگسالان و یا نمونه ای از یک ورزشکار خوب باشد. نقشها را بین خودتان عوض کنید. مهارتهــــای گفتگـــو را آمـــوزش دهید. موارد زیر را تمرین کنید: سلام کردن، معرفی، پرسیدن پرسشهای خاصی برای ادامه یافتن گفتگو مثلا چه خبر؟ دیگه چطوری ؟ تکرار نامها را آموزش دهید. نقش معرفی کردن افراد را گوشزد کنید و به کودک بگویید نام دیگران را تکرار کند، تا اطمینان یابد آنها را به خاطر خواهد آورد. افزون بر آن، شخص دیگر لذت می برد که کودک آنقدر مبادی آداب است که می خواهد اسمش را درست یاد بگیرد. همچنین به کودک بیاموزید که پذیرفتنی است که بعد از معرفی شدن به فردی دوباره از او بخواهید نامش را تکرار کند. فـــــرصتهایی بـــــرای تمـــــــرین به کودک فرصت دهید، مهارت های جدیدش را به کار گیرد. بدون مجبور کردن او را تشویق کنید دوستان دیگر را برای بازی دعوت کند. به او پیشنهاد کنید با هم فیلم ببینند، ساندویچ بخورند یا به تماشای فوتبال بروند. به سوی موقعیت های طولانی تر و کمتر برنامه ریزی شده بروید. به تدریج زمانی را که کودکان با هم سپری می کنند، زیاد کنید. برای مثال، به او پیشنهاد کنید دوستی را بعد از مدرسه برای بازی دعوت کند و یا این که شب را با او بگذراند. ابتدا فعالیت های ویژه ای را پیشنهاد کنید تا با آنها زمان را پر کنید، مانند پختن شیرینی با شما و یا رفتن به پارک. سپس خودتان را از برنامه بیرون بکشید، ولی آماده باشید زمان خالی آنها را با یک پیشنهاد خوب پر کنید. نظـــــارت و تشــــــویق بگذارید کودک بداند چه کاری دارد می کند. این کار را با دادن نمره انجام ندهید، بلکه به او بگویید. از تحسین استفاده کنید. چند کلمه تحسین آمیز به کار ببرید تا به کودک بگویید چقدر خوب با دوستش کنار آمده، با میهمان صحبت کرده یا این که در موقعیت های اجتماعی چقدر هوشمندانه عمل کرده است. به او اطمینان بدهید گاهی دوستی ها ادامه نمی یابند و حفظ ارتباط ممکن است کاملا در کنترل کودکتان نباشد. او را مطمئن سازید که این گونه مسائل هرازگاه اتفاق می افتد، ولی در آینده دوستان پایدارتری خواهد یافت والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند. در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست. مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود. به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید. دلایل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه راه حل: با فرزندتان درباره آنچه که در روزهای مدرسه انجام می داده صحبت کرده و روی نکات مثبت و جالب توجه تاکید بیشتری کنید. ساعات روز او را طوری برنامه ریزی کنید تا احساس رضایت بیشتری کند. استفاده از وسایل کوچک و جالبی که به طور چشمگیری باعث کاهش اضطراب و تقویت اعتماد به نفسش می شود بسیار موثر است. از قبیل گذاشتن یادداشت هایی در ظرف غذایش ، حیوان کوچک عروسکی یا یک سری عکسهای خودش. از مدرسه می ترسم! بعضی کودکان 6 ساله به طور عجیبی از مدرسه می ترسند و به مادرشان می گویند: «من به مدرسه نمی روم و در خانه می مانم» ترس این کودکان ممکن است دلایل متعددی داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرویس ، دعوا کردن با دوستش ، توبیخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهای کتانی (کفش) یا مسخره کردن او به خاطر عینکش. راه حل: با معلم او صحبت کنید و شیوه جدیدی را برای حل مشکل کودکتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر او را مسخره می کنند، به معلمش بگویید تا با بچه های دیگر صحبت کند. اگر از سرویس مدرسه می ترسد با راننده سرویس تماس بگیرید و از او بخواهید که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گوید و اجازه دهد که ردیف جلو بنشیند. من مثل کودکان دیگر باهوش نیستم هنگامی که کودکان برای سلامت جسمانی و عقلانی به مراکز سنجش سلامت مراجعه می کنند، اضطراب آنها به طور فزاینده ای زیاد می شود. در این مراکز کودکان 5-6 ساله ای هستند که احساس بدی درباره موفقیتشان در مقایسه با دیگر همکلاسی هایشان دارند. راه حل: اگر فکر می کنید که فرزندتان به کمک بیشتری نیاز دارد، به معلمش بگویید به او توجه و کمک بیشتری کند یا یک معلم خصوصی برایش بگیرید. به جای این که سعی کنید خودتان معلم کودکتان شوید همانند یک راهنمای خوب عمل کرده و به آن کاری که فرزندتان خوب انجام می دهد، تکیه کنید. او را مطمئن سازید که در صورت اشتباه انجام دادن کاری هیچ مساله ای پیش نمی آید و تنها انتظاری که از او دارید این است که سعی کند بهترین باشد. علت نرفتن به مدرسه را دریابید کودک را به مدرسه و محیط آن علاقه مند کنید با دقت کافی وارد عمل شوید آیا فرزندان باعث تداوم یک زندگی می شوند یا برعکس موجب برهم خوردن آسایش در زندگی زناشویی می شوند؟ برای جواب دادن به این سؤال لازم است یک زندگی را قبل از حضور بچه ها و بعد از آن مورد بررسی قرار دهیم. در اوائل سال 1957 دکتر لی مسترز گزارش داد که در83 درصد از اختلافات زناشویی که منجر به جدایی گشته ، مشکلات اساسی بعد از تولد اولین بچه بروز کرده است. دکتر آرتوپی جک بای در مجله ازدواج و خانواده طی گزارشی می نویسد: 87 درصد از زنان و شوهران جوان بعد از تولد اولین بچه یعنی به محض این که فرم خانواده تغییر می یابد، ازدواج خود را در خطر می بینند. دکتر هارولد فلدمن استاد دانشگاه کرنل می گوید: بسیاری از زوجهای جوان می پندارند که اگر پدر و مادر شوند لذت ازدواج برای آنها از بین خواهد رفت. زنان و شوهران جوان در ابتدای زندگی زناشویی از یک آرامش مخصوص برخوردارند. اما وقتی پدر و مادر می شوند با صدای اولین گریه کودک خود در شب درمی یابند که دیگر از آن آسایش و آرامش خبری نیست، و با خرید اولین اسباب بازی برای کودک خود می فهمند که دیگر مانند گذشته نمی توانند همه پول خود را آن طور که می خواهند خرج کنند. زیرا کودک آنها علاوه بر مراقبت و توجه ، نیازهای مادی هم دارد که باید برآورده شود. عدم توانایی عده ای از زوج ها در تطبیق دادن خودشان با موقعیت جدید و ناآگاه بودن از وظایف مادری و پدری و نداشتن آمادگی برای پذیرفتن این تازه واردان است که سبب بروز مشکلاتی در زندگی می شود. اکثر زنان معتقدند پنج سال اول پرورش کودک بسیار مشکل است. زیرا بچه به مراقبت های دائم احتیاج دارد. دراین دوران است که آنان بیشتر ، مشغول انجام وظایف مادری گشته و به نحوی از انجام وظایف همسری خود غافل می شوند. و مورد دیگر که این دوران را مشکل تر می کند، توقعات بیش از حد شوهران و خرده گیری های بی مورد آنان است. زیرا به طور طبیعی هر کودکی وقتی از مرحله نوزادی خارج می شود، نسبت به محیط اطراف کنجکاو گشته و با هر چیزی که در دسترسش باشد بازی می کند. و دراین میان امکان دارد باعث جابجایی و یا شکستن و یا از بین رفتن بعضی از وسائل خانه شود و بعد از انجام این کارهای کودک شکایت های شوهر شروع می شود که مثلاً " چرا مراقب نبودی که فلان چیز نشکند؟" و یا " چرا اجازه دادی به فلان چیز دست بزند؟ . این خرده گیری ها باعث رنجش زن و از بین رفتن آرامش در خانواده می شود و شاید شروعی برای تلخ شدن و از هم پاشیدن زندگی زناشویی باشد. یا مورد دیگری که دراکثر خانواده ها به طور ناخواسته وجود دارد وجود اختلاف نظر در پرورش کودک است. گرچه پدرو مادر هر دو به پرورش صحیح کودک خود علاقه مند هستند اما در بعضی موارد اختلاف عقیده پیدا می کنند. مثلاً کودک برای اجازه گرفتن انجام کاری نزد پدر و مادر خود می آید. یکی اجازه انجام کار را به اومی دهد و دیگری با انجام آن مخالف می کند. گاهی پدر ، کودک را برای انجام کاری سرزنش می کند. این نوع اختلاف نظرهایی که تنها با تشریک مساعی زن و شوهر به راحتی قابل حل است، دربسیاری موارد باعث بروز اختلافات در زندگی زناشویی می شود. مثلاً مادر فکر می کند اگر پدر با انجام فلان کار نظری مخالف او داده است، علتش این است که قصد دارد عقاید و نقطه نظرهای او را نادیده گرفته و شخصیت او را خرد کند و پدر فکر می کند اگر مادر برای انجام کاری که به عقید ه او درست نبوده کودک را تشویق نماید. قصد دارد بدین طریق از قدرت و توانایی او در محیط خانه بکاهد. ناگفته نماند که این اختلاف نظرها نه تنها در شخصیت کودک اثر نامطلوب دارد بلکه سبب بروز اختلافاتی در زندگی زناشویی می شود. متأسفانه در پاره ای از موارد مشاهده شده است که کودک بزرگتر گشته ، حتی از مرحله کودکی خارج شده و به مدرسه می رود، اما روابط پدر و مادر بهتر نشده و هنوز محیط خانه سرد و بی نشاط است. بنا به گفته جامعه شناس معروف "جیسی برنارد" ، اگر خانواده ها قبل از تولد کودک برای پرورش او آمادگی نداشته باشند ، فرزند نه تنها در دوران خردسالی بلکه در دوران نوجوانی که بین 6 تا 14 سالگی است اثرات نامطلوب و عمیقی در خانواده می گذارد. نه تنها در جوامع مدرن امروز، بلکه در جوامع سنتی که هنوز در بعضی از کشورها وجود دارد فشار پرورش کودک بیشتر به عهده زنان است. زیرا پدر تمام مدت روز را مشغول کار و امرارمعاش است و مادر تنها در خانه به پرورش بچه ها مشغول است. فشار و تحمل مسئولیت های مادری به مراتب بیشتر از مسئولیت های پدری است و تحمل این مسئولیت ها بدون یاری پدرکاری بس مشکل و تحمل ناپذیر است. مسئولیت مادر از بدو تولد کودک شروع می شود و تا زمانی که فرزندان کاملاً بالغ گشته و مسیر زندگی خود را جدا کنند ادامه می یابد. بسیاری از زنان و شوهران در تمام این مدت قادر نیستند یکدیگر را دریابند تا وقتی که بچه ها هریک به طرفی رفته و آنها دوباره خود را مانند روزهای اول ازدواج تنها یابند. گروهی دیگر از زنان و مردان تنها به علت داشتن بچه های مشترک به زندگی زناشویی خود ادامه می دهند و میل و رغبتی به یکدیگر ندارند. و گروهی دیگر چه قبل از پدر و مادر شدن و چه بعد از آن همیشه با علاقه و عشق زندگی کرده اند و ثمره ازدواجشان بچه های موفق بوده است و وقتی علت موفقیتشان را می پرسیم در پاسخ می گویند کهرعایت احترام، داشتن آگاهی، درک کردن یکدیگر، دلسوزی و نداشتن توقع زیاد ، خوشبختی را برای آنان به ارمغان آورده است. پر واضح است که در هر خانواده ای مشکلات کوچک و بزرگی بوجود می آید که ناشی از بزرگ شدن خانواده و افزایش اعضای آن خانواده است.اگر با چنین مشکلاتی برخورد کردید سعی کنید با صبوری و آگاهی آنها را حل کنید. زیرا در تمام دنیا و میان همه ی ملل چنین مشکلاتی بروز می کند و با کمی آگاهی رفع می شود. همواره به خاطر داشته باشید که یک مادر و یا یک پدر خوب بودن، به معنی فراموش کردن مسئولیت های همسری نیست. و فکر نکنید اگرهمه مسئولیت های همسری خود را دفن کنید در پرورش کودک خود موفق می شوید. زیرا بنیان یک زندگی را پدر و مادر می گذراند و رفتار آنان در دیگر اعضای خانواده اثر مستقیم دارد. به دنیا آمدن فرزندان ، ناخودآگاه به مشغولیت های زندگی می افزاید. لازم است بیشتر فعالیت کنید؛ زیرا مسئولیت خطیر مادری و پدری به مسئولیت همسری شما افزوده شده است. برای این که یک کانون خانوادگی گرم تشکیل دهید لازم است مطالب زیر را رعایت کنید: - از مقصر شمردن همسرتان در به وجود آوردن مشکلات به شدت پرهیز کنید. - فراموش نکنید که پرورش فرزندان به عهده زن و مرد است. - از آنجائی که مسئولیت امرار معاش به طور طبیعی به عهده مرد می باشد لازم است ساعاتی را از خانه دور باشد و به ناچار این مادر است که بیشتر از پدر باید در پرورش فرزندان بکوشد. - اگر در مورد پرورش کودکان دچار اشکال شدید با همسرتان در مورد آن مشورت کنید. اما فراموش نکنید که یک مرد از درک کامل احساسات مادرانه عاجزاست ؛ شاید خود شما راحت تر بتوانید مشکل را حل کنید. - هرگز به شوهرتان نگویید : اگر من خوشبخت نشدم تو مقصر هستی. در انتهای این مبحثیکی از پیشنهادات مفید مشاوران خانواده را برای بهبود بخشیدن زندگی زناشویی ارائه می دهیم. بنا به عقیده این عدّه، زنان و شوهران بعد از به دنیا آمدن بچه ها باید سعی کنند هفته ای یک بار و یا حداقل ماهی یک بار بدون حضور بچه ها برای گردش و قدم زدن و یا خوردن شام و نهار از خانه بیرون بروند . این کار تأثیر بسزایی در ایجاد همدلی بیشتر بین همسران دارد. زنی که بیشتر اوقات روز را به مراقبت از بچه ها و تمیز کردن خانه و آشپزی می گذراند، بالاخره روزی از تکرار این کارها خسته شده و زبان به ناله و شکایت باز می کند و می گوید: تو چطور شوهری هستی اصلاً روح من برای تو اهمیتی ندارد. تو کوچکترین توجهی به من نداری، چه بسا که پا را از این حد هم فراتر گذارده و بگوید: تو اصلاً به من علاقه نداری. البته زنان نیز نباید از همسرشان انتظار داشته باشند که حتماً برنامه ای ترتیب دهد تا با آنها چند ساعتی بیرون از خانه باشد. شاید شوهر شما اصلاً نداند که این مسئله چقدر می تواند در زندگی مؤثر باشد. پس به جای این که زبان به ناله و شکایت باز کنید. یک شخص دلسوز را پیدا کنید که چند ساعت از بچه هایتان مراقبت کند، سپس از همسرتان بخواهید که برای شام یا نهار بیرون بروید و حتماً انتظار نداشته باشید که او مقدار زیادی پول خرج کند و شما را به یک رستوران لوکس ببرد. شاید پیدا کردن کسی که شب بتواند از بچه هایتان مراقبت کند مشکل باشد. اگر روز هم برای نهار چنین برنامه ای ترتیب دهید کارتان نتیجه مطلوب خواهد داشت. اگر موضوعی شما را ناراحت کرد ، به جای این که غرولند کنید و یا اینکه دائماً ناله و شکایت کنید صادقانه موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. به او اجازه دهید بداند شما چه می خواهید و چه انتظاراتی از او دارید. فراموش نکنید که غرولند کردن و دائماً شکایت کردن غیر از ناراحتی اعصاب و روان نتیجه دیگری ندارد. توصیه نهایی ما به شما این است که هیچ گاه نگذارید وجود بچه ها و کارها و مسائل آنها ، شما را از همسرتان دور کند و رابطه ی گرم و صمیمی شما را دستخوش ناملایمات کند.
۲- با کودک با زبان ساده و قابل فهم حرف بزند نه با زبان علمی غلیظ . البته این امر مانع آن نیست که مادر درست و صحیح حرف بزند.
۳- از کلماتی استفاده کند که بیشتر مورد نیاز کودکند.
۴- بیان عبارات سریع نباشد که انتقالش به ذهن کودک با دشواری هایی همراه است .
۵- عبارات طولانی به کار نبرد .
۶- در حین صحبت اگر کودک دچار خطائی شد با فرمی آن را اصلاح کند .و کودک را تنبیه و تمسخر نکند .
۷- اصلاح تلفظ باید از زمانی شروع شود که کودک صداهای حروف را از هم تشخیص میدهد .
۸- هرگز کلمه ای را به حساب این که از آن خوشش می آید غلط تلفظ نکنیم .
۹- در آموزش یک اسم نام اصلی و صحیح را بکار ببریم به عنوان مثال کلمه گوسفند را برای گوسفند به کار ببریم نه کلمه بع بعی را .
۲- آموزش شعر، سروده های ساده که الفاظ را قالبی به کودک منتقل می کند در این امر آثار مفیدی دارند.
۳- در آموزش زبان کودک را باید تشویق کرد و هرگز نباید گذاشت که احساس عدم لیاقت کند .
۴- خودداری از عیب جوئیهای خشن، تنبیه، تمسخر در صورت اشتباهات تلفظی و دستوری.
۵- ایجاد انگیزه برای صحبت کردن کودک از طریق بی توجهی به شیوه های دیگر تفهیم و تفهم از جمله گریه و فریاد و یا اشاره.
علل کاهش رشد و کوتاهی قد در کودکان :
علل بلندی قد:
پیشگیری و درمان :
در قرن نوزدهم، هلندی ها به طور متوسط نزدیک به 8 سانتیمتر از آمریکایی ها کوتاه تر بودند، اما آنها اکنون به طور متوسط حدود 8 سانتی متر بلندترند. پروفسور کوملوس، استاد اقتصاد در دانشگاه مونیخ، قامت گروهی از افراد شامل سربازان جنگ کرایمیا در اروپا، برده های آمریکا و مردان امروز نروژی را بررسی کرد. او دریافت که در زمان جنگ استقلال آمریکا در سال 1775، میانگین قد مردان آمریکایی 175سانتیمتر، یعنی تقریبا 5 سانتیمتر بلندتر از میانگین قد مردان بریتانیایی بود. اما اکنون ورق برگشته و مردان بریتانیایی تقریبا یک و نیم سانتیمتر از مردان آمریکایی، که اکنون به تقریبا 178 سانتیمتر رسیده اند، بلندتر هستند. اما اختلاف هلندی ها و آمریکایی ها حتی از این نیز بیشتر است، به طوری که میانگین قد هلندی ها اکنون از 185 سانتیمتر تجاوز می کند. پروفسور کوملوس گفت که کشورها اهمیت افزایش چاقی را درک کرده اند، اما به این مساله که قامت یک ملت چه اطلاعاتی درباره وضعیت سلامت آن در اختیار دانشمندان می گذارد کمتر توجه شده است.
کیفیت تغذیه و سایر عوامل
اما وی گفت که احتمال دارد که تفاوت های اجتماعی، اقتصادی و پزشکی میان اروپا و آمریکا سبب این اختلاف شده باشد. او گفت: "به نظر ما می توان آن را به عواملی چون مراقبت های بهتر پزشکی در کشورهای اروپای غربی و شمالی، و دسترسی بهتر به نظام رفاه اجتماعی مرتبط دانست." همچنین توزیع درآمد در کشورهای اروپای غربی و شمالی متوازن تر است." وی در نشریه "مقالات اقتصادی" (Economic Literature) نوشت: "در آمریکا نگرانی زیادی نسبت به اپیدمی چاقی ابراز می شود، زیرا متوجه پیامدهای آن برای سلامتی هستند، اما این واقعیت که مشخصات اندام آمریکایی ها نسبت به اروپایی پس رفته است تقریبا از انظار پنهان مانده است."
روانشناسان معمولاً رفتارهای ناسازگار را در سه طبقه تقسیم بندی می کنند:
1. اختلال بیش فعالــــی و کمبود توجه
2. اختلال لجبازی و نافرمانـــی
3. اختلال سلــــوک
گرچه شباهت های زیادی بین آن ها وجود دارد، ولی ویژگی های متمایز کننده ای هم در آن ها به چشم می خورد. ممکن است علایم هر سه طبقه در یک کودک دیده می شود که برای آشنایی بیشتر به رفتارهای هر کدام اشاره می نماییم.
- نمی توانند رفتارشان را کنترل و تنظیم کنند.
- نمی توانند رفتارهای هماهنگ و مناسب با اطرافیان، از خود نشان دهند.
- با علامت هایی مثل کم توجهی، حواس پرتی و کمبود تمرکز همراه می باشند.
- رفتارهای تکانشی آن ها بیش از حد معمول است.
- در کارهایی که به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هیچ تفاوتی با همسالان خود ندارند.
- خیلی سریع توسط محرک های خارجی دچار حواس پرتی می شوند واز کار خود وظیفه اصلی خود (غالباً تکالیف مدرسه) باز می مانند.
- اغلب وسایلشان را گم می کنند و فــــراموشکارند.
- مرتب حـــرکت می کنند و آرام و قرار ندارند.
- میان صحبت دیگـــــران می پرند و تأمل ندارند.
- نوبت را رعایت نمــــی کنند.
- ســــریع از کوره در رفته و اشیا را به سوی دیگران پرتاب می کنند.
- رفتارهای جسورانه و خطـــرناکی از خود نشان می دهند.
- در توجه به جــــزئیات ناتوانند.
- در صحبت کــــردن مستقیم با آنان، به نظر مـــی رسد به گوینده توجــــهی ندارند و گوش نمـــی کنند.
- قادر به پی گیـــری دستورات نیستند و کارها را نیمه کارها رها می کنند.
- از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی دارد اجتناب می کنند.
- رفتارهای منفــی و نابهنجار از آنها زیاد دیده می شود.
- از قوانین روزمره ســـرپیچی می کنند.
- زود قهـــــر می کنند و قشقرق به راه می اندازند.
- با بزرگتــرها بیش از حد بحث و جدل می کنند.
- دیگران را در امور مقصر می دانند و از آزار و اذیت و ناسزاگویی به آنان دریغ ندارند.
- عصبانـــی و زود رنج اند.
- رفتارهای خشــــــونت آمیــــز دارند.
- کینه توز و انتقام گیـــرنده اند.
- معمولاً به حقوق دیگـــران تجاوز می کنند.
- رفتارهایی مانند قلدری و تهدیدی دیگــــران دارند.
- در نزاع و کتک کاری از وسایل خطرناک مانند چاقو و ... استفاده می کنند.
- معمولاً دست به ســـرقت می زنند.
- به اموال عمومـــی و دیگران تخریب می رسانند.
- فرار از خانه و مدرسه در آنها بیشتــــر دیده می شود.
1. علل ارثـــــی :
4. علل عاطفــــــــــی :
* اگر خود تحت فشارهای روانی ناشی از زندگی و کار قرار داریم و نمی توانیم رفتار و گفتار خود را کنترل کنیم، بهتر است قبل از انجام هر کاری در مورد فرزند به فکر روشی برای کنترل فشارهای خود باشیم که تحقیقات نشان داده است اگر والدین بتوانند برخی رفتارهای خود را تغییر دهند فرمانبری کودک بیشتر خواهد شد.
* به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی، اجتماعی، اقتصادی فرزندان بیشتر توجه کنیم.
* ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بیش از پیش تقویت کنیم.
- تنفس عمیق : یعنی دم عمیق با یک شماره و نگهداری هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره
- تجسم : یک تصویر آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل یک قایق که به آرامی همراه امواج تکان می خورد تجسم کنید یا تصور یک ساعت شنی که عصبانیت مثل دانه های شن به آرامی از بدنش خارج می شود.
- روش آدم آهنی و عروسک پارچه ای : از او می خواهیم مثل یک آدم آهنی عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را مثل یک عروسک پارچه ای شل کند.
- حرف زدن های مثبت با خود : ولش کن، بی خیال، خونسرد باش، نمی گذارم مرا عصبانی کند و ...
- دارو درمانی مستمر زیر نظر روانپزشک که ممکن است تا چند سال طول بکشد، چرا که با تشخیص و مراقبت درست اکثریت قریب به اتفاق آنان تا پایان دوره نوجوانی درمان می شوند.
- تأمین خواب مناسب شبانه به هر طریق ممکن، حتی با اعلام خاموشی برای تمامی اعضای خانواده، مثلاً ساعت 9 شب.
- پرهیز از خوردن قند و شکر، نوشابه گازدار، کاکائو، چیپس، پفک و ...
- آموزش والدین در زمینه شیوه برخورد با آنها و نحوی کمک کردن به فرزند بیش فعالشان در انجام کارهای روزانه.
نوزادان و شیرخواران تا پایان ۲ سالگی است. به طوری که تغذیه انحصاری با شیرمادر از
بدو تولد تا پایان۶ ماهگی و سپس ادامه آن همراه با تغذیه تکمیلی تا ۲ سالگی منجر به
رشد و تکامل کودک می شود.مزایای شیر مادر از جنبه های مختلفی قابل بررسی است جنبه
هایی چون فواید مربوط به کودک و مادر، فواید اقتصادی، اجتماعی و ...
مــــربوط به کــــودک :
براساس نیاز شیرخوار ترکیبات شیر مادر تغییراتی پیدا می کند. به عنوان مثال در
روزهای اول پس از تولد که بدن نوزاد هنوز سیستم ایمنی ضعیفی داشته و پادتن های لازم
را جهت مبارزه با میکروب های بیرونی ندارد، در این دوران شیرمادر با شرایط کودک
تطبیق پیدا کرده زرد رنگ و غلیظ تر است که آغوز (کلستروم یا ماک) نامیده می شود که
اولین و بهترین واکسن برای حفاظت کودک بر ضد بیماری های عفونی است. دکتر علی رمضان خانی معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی از
دیگر فواید شیرمادر می گوید: کاهش مرگ و میر نوزادان در اثر بیماری های اسهالی،
کاهش ابتلا به پنومونی و عفونت های گوش میانی و عفونت های حاد تنفسی، کاهش ابتلا به
آسم، آلرژی و اگزما، عدم نیاز به دادن آب و قند حتی در مکان های گرم و خشک، عدم
پرخوری شیرخوار و چاق نشدن وی در نتیجه اختلاف در ترکیب چربی شیر مادر، ماده ای سهل
الهضم برای شیرخواران بیمار، هضم و جذب راحت تر چربی و پروتئین شیرمادر، ارضای
غریزه مکیدن کودک، جذب بهتر آهن شیرمادر و... .
مــــربوط به مـــادر :
شیرمادر فواید متعددی برای خود مادر در بردارد. در رابطه با برخی از این فواید دکتر
رمضان خانی می گوید: تغذیه انحصاری و مکرر شیرخوار با شیر مادر منجر به پیشگیری از
حاملگی زودرس، برگشت سریع تر رحم به حالت اولیه، کاهش احتمال ابتلا به سرطان پستان
و تخمدان، بهبود وضعیت روحی عاطفی مادر، برگشت سریع تر وزن مادر به حالت اولیه می
شود.
شیـــرمـــادر :
شیرمادر از جنبه های مختلف اجتماعی ـ اقتصادی شامل موارد زیر است:
تغذیه مادر در دوران شیردهی می شود افزایشی که به مراتب ارزان تر از هزینه خرید
شیرخشک و غذاهای آماده ای است که برای شیرخواران محروم از شیرمادر استفاده می شود.
از سویی دیگر شیرمادر در مقایسه با سایر شیرها منجر به بیماری کمتر در کودکان می
شود در نتیجه هزینه درمان کاهش پیدا می کند. و علاوه بر این در بیمارستان هایی که
هم اتاقی کودک و مادر رعایت می شود عفونت و همه گیر شدن بیماری کمتر اتفاق افتاده و
در نتیجه مجدداً هزینه ها کاهش پیدا می کند.
ارز به خارج از کشور جهت واردات شیرخشک جلوگیری می کند. ۳- تغذیه انحصاری با شیر
مادر ارتباط مستقیم در کنترل جمعیت و تنظیم خانواده دارد بنابراین در صورت تغذیه
شیرخواران با شیر مادر امکانات اقتصادی کمتری به این امر اختصاص داده می شود.
مـــــــــادر :
مختلف هستند اما شیر مادر به جهت دارا بودن اجزای فعال سیستم ایمنی در محافظت کودک
نقشی مؤثر ایفا می کند از جمله ایمونوگلوبولین ها A، G و M.
آن در طول شبانه روز براساس نیاز شیرخوار تنظیم شود چرا که تعداد دفعات در نوزادان
مختلف، متفاوت است. برخی شیرخواران تند و برخی شیرخواران کند تغذیه می کنند.
ســــزارین:
زمان اولین تغذیه نوزاد با شیر مادر تأثیرگذار است. در این راستا بنابر اظهارات
معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی در بی حسی نخاعی مادر می تواند با کمک کارکنان
بیمارستان نوزادش را در اتاق ریکاوری شیر دهد اما در پی بیهوشی عمومی مادر با کمک
اطرافیان یک یا دو ساعت پس از ماندن در اتاق ریکاوری می تواند شیردهی را آغاز کند.
در سزارین مادر می تواند دراز کشیده در تخت به نوازد شیر دهد و یا در حالت نشسته
روی تخت درحالی که بالشی را با عنوان محافظ در پشت و بازوهایش قرار داده و یک بالش
روی پاها که نوزاد روی آن قرار می گیرد شیرخوار را تغذیه کند.
تغذیــــه در دو
قلــــــویــــی:
تغذیه نوزادان دوقلو با شیر مادر رعایت نکاتی ضروری است ؛ تغذیه مناسب و متعادل
مادر (حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کالری اضافی)، تکرار و استمرار شیردهی، تغذیه دوقلوها به
طور جداگانه در روزهای اول به دلیل سادگی این روش برای مادر هر چند که در این حالت
زمان شیردهی دو برابر می شود. در رابطه با سه قلویی ابتدا یک پستان برای هر بچه و
سپس بچه سوم از هر دو پستان تغذیه شود اما همیشه یک نوزاد آخرین نفر نباشد، در
صورتی که با تمام تلاش ها شیر مادر کافی نباشد و نیاز به شیر کمکی باشد هر دو نوزاد
تا حد امکان از شیر مادر تغذیه شوند آنگاه شیر کمکی با فنجان یا قاشق به هر دو
نوزاد خورانده شود. در این مورد نباید یک نوزاد با شیرمادر و نوزاد دیگری با شیرخشک
تغذیه شود.
متولد شوند برای ادامه حیات نیاز به تغذیه دارد. این که چه نوع تغذیه ای برای آنها
مناسب است باید گفته شود که شیرمادر نوزاد نارس با شیرمادر نوزاد رسیده متفاوت است
ولی با این وجود برای نوزادان نارس و کم وزن شیرمادر خود آن نوزاد مناسب تر است.
چرا که در شیر این مادران موادی وجود دارد که برای سیستم بدنی نوزاد نارس متناسب
است به عنوان مثال منیزیوم، آهن، چربی، پروتئین، شیرمادران نوزادان نارس بیشتر از
شیر مادران نوزادان رسیده است. چنانچه نوزادی با سن زیر ۳۴ هفته حاملگی متولد شود
به دلیل عدم قدرت کافی نوزاد در مکیدن و عدم هماهنگی در عکس العمل های مکیدن و
بلعیدن شیر مادر را می توان از طریق لوله داخل معده به نوزاد خوراند. اما چنانچه
نوزاد بالای ۳۴ هفته حاملگی متولد شود مستقیماً می تواند از پستان مادر تغذیه شود و
نیازی به استفاده از بطری نیست. در صورتی که نوزاد زیر ۱۶۰۰ گرم وزن داشت باز هم از
طریق لوله داخل معده شیر را دریافت می کند که البته در این حالت ابتدا باید مادر
شیر خود را دوشیده و در مدت حداکثر ۴۸ ساعت مصرف کند. و اما اگر وزن نوزاد ۱۶۰۰ گرم
باشد با استفاده از فنجان تغذیه با شیر مادر انجام می شود و همچنین شیرخوار می
تواند شیر را با مکیدن از پستان مادر دریافت کنند. که البته در این حالت ابتدا
نوزاد کم وزن مدت کوتاهی شیر می خورد سپس مدت طولانی استراحت کرده و مجدداً شیر می
خورد. در این مورد مادر باید اجازه دهد نوزاد استراحت کرده و سپس شیرخوردن را از سر
بگیرد.
:
می گوید: چسبیدن به آغوش و فیزیک مادر یک نیاز بنیادی بشر است، که در ۵۰ سال اخیر
مشخص شده است ارضاء این نیاز از همان دوران طفولیت منجر می شود که فرد در بزرگسالی
از لحاظ روانی به یک ثبات روانی رسیده و از آسیب های روانی مصون باشد تا جایی که
این افراد اضطراب های کمتری را تجربه می کنند و از لحاظ شخصیتی و روانی مقاوم تر
هستند. شیرخوردن یکی از راه های مؤثر در ارضای این غریزه است.غریزه ای که در صورت
ارضا در دوران طفولیت منجر به این می شود که ارتباطات عاطفی قوی بین مادر و فرزند
شکل گیرد تا بدان جا که حتی در بزرگسالی این ارتباط استحکام بیشتری پیدا خواهد کرد.
همچنین این گروه از افراد در همه دوران زندگی احساس تنهایی کمتری داشته و مسائلی
چون ترک والدین و سپردن به سرای سالمندان از سوی این خانواده ها کمتر اتفاق می
افتد. در ادامه بحث این روان شناس افزود: کودکانی که سرد بزرگ شده و ارتباطات عاطفی
کمتری بین آنها و مادر برقرار بوده در بزرگسالی این الگو را بر جنس موافق و مخالف
تعمیم خواهند داد.و اما در پایان این گزارش موضوع مهم و قابل ذکر احساس آرامش مادر
است که به هنگام شیرخوردن نوزاد در وی ایجاد می شود.
دلایل متعددی وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه می گریزند، مهمترین و معمول ترین نارضایتی آنها عبارتند از: «من می خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضی کودکان در این سن به زمان بیشتری برای سازگارکردن خود با قوانین و محیطهای جدید نیاز دارند. بازگشایی مدارس پس از تعطیلات تابستانی ، به دنیا آمدن خواهر یا برادر، بیماری و یا مرگ یکی از اقوام می تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتی بچه ای که قبلا این طور نبوده ، ممکن است دچار این اضطراب ها شود.
کشف کنید چه عاملی در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار می دهد که از رفتن به آنجا خودداری می کند. با کودک صحبت و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می شوند او به مدرسه نرود برای شما بگوید، این روش را هم بیازمایید. از کودک بخواهید فهرستی از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دلیل برای شما بگوید. ببینید آیا نشانه هایی از این که کودک از مدرسه رفتن نمی ترسد ولی از ترک خانه واهمه دارد می بینید یا خیر؟ ممکن است شما نتوانید به حل و رفع مشکل بپردازید، ولی می توانید به کودک کمک کنید با احساساتش کنار بیاید. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمینان خاطر بدهید. با دوستان و برادر و خواهرهای کودک صحبت کنید. شما اغلب می توانید با پرسش ، از احساساتش آگاه شوید. گاهی برادر یا خواهر بزرگتر می تواند اطلاعات مفیدی به شما بدهد یا شما را در حل و رفع مساله یاری کند. با معلم کودکتان صحبت کنید. مشکل را با او در میان بگذارید. سرآغاز این رفتار چه آموزشی و چه احساسی باشد، معلم باید از قضیه اطلاع داشته باشد و حتی ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگی برای شما باشد.
این راهها را برای تشویق کودک به منظور به مدرسه رفتن بیازمایید. با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی را که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد یا برنامه خاصی در مدرسه وجود دارد در تقویم علامت بگذارید، مثلا به کودک بگویید: «این هفته قرار است تمام بچه های کلاستان را برای بازدید از یک ایستگاه آتش نشانی ببرند. فکر می کنی چه چیزهای تازه ای ببینی؟ یادت باشد همه چیز را برای من تعریف کنی».
اگر دلیل خاصی برای دوست نداشتن یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و تیزبین تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه اش با او صحبت کنید و عکس العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی اش می شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنین با معلمش درباره روشهایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنید. در حقیقت با کار گروهی می توان ، نگرانی کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشویق های معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفریح برای استراحت و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته برای صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین با استفاده از این روشها کودکان 5 6ساله دیگر احساس نگرانی و اضطراب برای مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتی و رضایت بیشتری خواهند کرد.
| Design By : Pichak |
